ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٧٣ - فصل چهارم در باره جمع و تاليف قرآن و جمع بين رواياتى كه برخى بر جمع قرآن در زمان پيامبر
برگشت و نظريه عمر را پذيرفتم.
زيد بن ثابت مىگويد: كلام ابى بكر وقتى به اينجا رسيد به من گفت:
تو جوان عاقل و مورد اعتمادى هستى و در عهد رسول خدا ٦ وحى الهى را براى آن جناب مىنوشتى، تو بايد جستجو و تتبع كنى و آيات قرآن را جمع آورى نمايى. زيد مىگويد: به خدا قسم اگر دستگاه ابى بكر به من تكليف مىكرد كه كوهى را به دوش خود بكشم سختتر از اين تكليف نبود كه در خصوص جمع آورى قرآن به من كرد، لذا گفتم چطور دست به كارى مىزنيد كه رسول خدا ٦ خود نكرده است؟ گفت: اين كار به خدا سوگند كار خيرى است.
از آن به بعد دائما ابى بكر به من مراجعه مىكرد تا خداوند سينه مرا گشاده كرد، آن چنان كه قبلا سينه ابى بكر و عمر را گشاده كرده بود. با جرأت تمام به جستجوى آيات قرآنى برخاستم و آنها را كه در شاخههاى درخت خرما و سنگهاى سفيد نازك و سينههاى مردم متفرق بود جمع آورى نمودم و آخر سوره توبه را از جمله(لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ) تا آخر سوره برائت را نزد خزيمه انصارى يافتم و غير او كسى آن را ضبط نكرده بود و اين صحف نزد ابى بكر بماند تا آنكه از دنيا رفت، از آن پس نزد عمر بود تا زنده بود و بعد از آن نزد حفصه دختر عمر نگهدارى مىشد[١].
و از ابى داوود از طريق يحيى بن عبد الرحمن بن حاطب روايت شده كه گفت:
عمر آمد و گفت: هر كه از رسول خدا ٦ آيه و چيزى از قرآن شنيده و حفظ كرده باشد آن را بياورد. و در آن روز داشتند قرآن را در صحيفهها و لوحها و ...
جمع آورى مىكردند و قرار بر اين داشتند كه از احدى چيزى از قرآن را نپذيرند تا آنكه دو نفر بر طبق آن شهادت دهند[٢].
و باز از او از طريق هشام بن عروه از پدرش- البته در طريق سند اسم چند نفر برده نشده- روايت كرده كه گفت: ابى بكر به عمر و به زيد گفت: بر در مسجد بنشينيد، هر كس دو شاهد آورد بر طبق آنچه از قرآن حفظ كرده پس آن را بگيريد و بنويسيد[٣].
و در الاتقان از ابن اشته- در كتاب المصاحف- از ليث بن سعد روايت كرده كه گفت: اولين كسى كه قرآن را جمع آورى كرد ابى بكر بود كه زيد بن ثابت آن را
[١] صحيح بخارى، ج ٦، ص ٢٥٥ باب جمع القرآن.
[٢] ( ٢ و ٣) الاتقان، ج ١، ص ٥٨.
[٣] ( ٢ و ٣) الاتقان، ج ١، ص ٥٨.