ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٧٢ - فصل چهارم در باره جمع و تاليف قرآن و جمع بين رواياتى كه برخى بر جمع قرآن در زمان پيامبر
بود؟ از آن به بعد همواره عمر پشت اين پيشنهاد خود را گرفت تا آنكه قرآن جمع آورى و در صحفى نوشته شد، چون تا آن روز در تكههايى از تخته و چوب نوشته مىشد، و در نتيجه متفرق بود.
ابى بكر بيست و پنج نفر از قريش و پنجاه نفر از انصار را در جلسهاى دعوت كرد و گفت بايد قرآن را بنويسيد و آن را به نظر سعيد بن العاص كه مردى فصيح است برسانيد[١].
البته بعضى روايت كردهاند كه على بن ابى طالب آن را پس از رحلت رسول خدا ٦ جمع نمود و بر شترى بار كرد و به محضر صحابه آورد و فرمود: اين قرآن است كه من جمع آورى كردهام. على (ع) قرآن را به هفت جزء تقسيم كرده بود[٢]. و روايت مذكور اسم آن اجزاء را هم برده.
و در تاريخ ابى الفداء آمده كه: در جنگ با مسيلمه كذاب گروهى از قاريان قرآن، از مهاجر و انصار كشته شدند، و چون ابى بكر ديد عده حافظين قرآن كه در آن واقعه در گذشتهاند بسيار است، در مقام جمع آورى قرآن بر آمد و آن را از سينههاى حافظين و از جريدهها و تخته پارهها، و پوست حيوانات جمع آورى نمود و آن را در نزد حفصه دختر عمر، همسر رسول خدا ٦ گذاشت.
ريشه و مصدر اصلى اين دو تاريخ، رواياتى است كه اينك از نظر خواننده مىگذرد.
بخارى در صحيح خود از زيد بن ثابت نقل مىكند كه گفت: در روزهايى كه جنگ يمامه اتفاق افتاد ابى بكر به طلب من فرستاد وقتى به نزد او رفتم ديدم عمر بن خطاب هم آنجاست. ابى بكر گفت: عمر نزد من آمده مىگويد كه واقعه يمامه حافظين قرآن را درو كرد و من مىترسم كه جنگهاى آينده نيز ما بقى آنان را از بين ببرد، و در نتيجه بسيارى از قرآن كريم با سينه حافظين آن در دل خاك دفن شود، و نيز مىگويد من بنظرم مىرسد دستور دهى قرآن جمع آورى شود. من به او گفتم: چگونه دست به كارى بزنم كه رسول خدا ٦ نكرده است؟ عمر گفت: اين كار به خدا كار خوبى است. و از آن به بعد مرتب به من مراجعه مىكرد و تذكر مىداد تا آنكه خداوند سينهام را براى اين كار گشاده كرد و مرا جرأت آن داد، و نظريهام
[١] ( ١ و ٢) تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ١٣٥.
[٢] ( ١ و ٢) تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ١٣٥.