اصول فلسفه و روش رئالیسم 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٥
پس باید گفت " هر چیزی که بر ما معلوم و مکشوف میگردد کیفیت ظهور و نمایشش بستگی دارد به کیفیت عمل اعصاب و یک سلسله عوامل خارجی ، پس ماهیات اشیاء معلومه به طور اطلاق و دست نخورده بر قوای ادراکی ظهور نمیکنند ، پس حقایق در عین اینکه حقیقت هستند نسبی و اضافی میباشند ". این مسلک هر چند به ادله جدیدی از تحقیقات دانشمندان جدید مجهز شده ولی از لحاظ نتیجه و مدلول عین مسلک شکاکان است . پیرهون شکاک معروف یونان از جمله ادلهای که اقامه کرد بر مدعای خود ، اختلاف کیفیت ادراک انسان و حیوان و انسانها نسبت به یکدیگر و هر انسانی در حالات مختلف بود ولی با این تفاوت که پیرهون نتیجه گرفت " پس ما نباید معتقد باشیم که آنچه ادراک میکنیم حقیقت است بلکه باید تمام ادراکات خود را با تردید تلقی کنیم " ولی نسبیون جدید نتیجه میگیرند " آنچه ما ادراک میکنیم حقیقت است ولی نسبی است ، یعنی حقیقت نسبت به اشخاص ، مختلف است " . دقت در این مطلب واضح میکند که نتیجهگیری نسبیون جدید غلط است و اساسا حقیقت نسبی معنی ندارد زیرا در مثال بالا که دو نفر یک جسم را با دو کیفیت مختلف میبینند خود آن جسم در واقع و نفسالامر یا دارای یکی از آن دو کیفیت ثالثی خواهد بود و البته ممکن نیست در آن واحد دارای هر دو کیفیت مختلف باشد ، در صورت اول ادراک یکی از آن دو نفر خطای مطلق است و ادراک دیگری حقیقت مطلق و در صورت دوم هر دو خطا کارند و در هر صورت حقیقت نسبی نامعقول است . بعضی از دانشمندان مانند برکلی اختلاف ادراکات را دلیل بر عدم وجود خارجی مدرکات دانستهاند و بعضی دیگر از دانشمندان مانند دکارت و جان لاک و پیروان ایندو اختلاف ادراکات را فقط منحصر به مورد خواص ثانویه اجسام دانسته و این خواص را ذهنی و غیر خارجی میدانند . ولی مطابق عقیده نسبیون که برای مدرکات وجود خارجی قائلاند نتیجه ادله آنها مدعای شکاکان است که میگویند " نمیدانیم ادراکات ما حقیقت است یا نیست " نه مدعای خودشان که میگویند " حقیقت است ولی نسبی است " بلکه چنانکه گفته شد حقیقت نسبی اساسا بیمعنی است . علی ای حال نسبیون جدید درباب " ارزش معلومات " مطلب تازهای علاوه بر آنچه شکاکان قدیم گفتهاند ندارند .