اصول فلسفه و روش رئالیسم 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٩
مایه را ذهن از خود نمیافزود جز یک عده تأثیرات پراکنده متفرق غیر مرتبط چیزی وارد ذهن نمیگشت یعنی تصور چیزی برای ذهن دست نمیداد ، مثلا ما از خورشید یک تصور واضح داریم و حال آنکه آنچه به وسیله تأثیرات حسی وارد ذهن شده گرمی و روشنایی و رنگ بوده و اگر ذهن روی خاصیت مخصوص خود برای اینها " جایگاه مکانی و زمانی " تعیین نمیکرد و به این وسیله اینها را به یکدیگر مرتبط نمیساخت هرگز تصوری از خورشید برایش دست نمیداد . در مقام تشبیه میگوید : " معلوم را تشبیه میکنیم به غذایی که باید به بدن برسد و بدل ما یتحلل شود . برای این مقصود باید مواد خوراکی از خارج داخل معده شود ، آنگاه باید معده و اعضای دیگر هاضمه شیرههایی از خود بر آنها ضمیمه کنند تا خوراکها غذا شود . پس خوراکها به منزله احساساتند و شیرهها حکم زمان و مکان را دارند . این مقدار که گفته شد ، درباره وجدانیات یا تصورات اولیهای است که ما از اشیاء ( عوارض و ظواهر ) داریم ، اما هنگامی که بخواهیم آن اشیاء را موضوع احکام قرار داده تحت کلیات درآوریم و قوانین علمی و کلی بسازیم یک عده معقولات دیگر که آنها نیز مخلوق ذهن هستند و از حس به دست نیامدهاند دخالت میکنند و صورت کلی و قانون علمی به آنها میدهند . این قوانین که همه معلومات بالاخره ناچار
. [١] phenomen . [٢] noumen