اصول فلسفه و روش رئالیسم 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧
باب تجرد روح نوشت . به تدریج این عقیده شایع شد و پیروانی پیدا کرد .
بسیاری از رسالهها در این موضوع نگارش یافت .
مطابق آنچه بخنر در مقاله ششم کتاب خود میگوید ، همین بومبوناتیوس در
عین حال به شدت پیرو تعلیمات مسیح بود و از آن حمایت میکرد . وی
میگوید تا نیمه قرن هفدهم همه همینطور بودند و شاید علت ، ترس یا رسوخی
بود که ایمان در دلها داشت .
مطابق نقل بخنر فقط در قرن هجدهم بود که عدهای رسما منکر خدا شدند .
بارون هولباخ [١] در ١٧٧٠ کتابی به نام نظام طبیعت نوشت و رسما وجود
خدا و دین را انکار کرد .
در قرن هجدهم عدهای در فرانسه به تألیف دائره المعارفی پرداختند و
بعضی از نویسندگان بزرگ آنها مانند هولباخ و دیدرو [٢] و دالامبر [٣]
مادی بودند ولی دالامبر بیشتر اظهار تحیر و تردید میکرد . بخنر میگوید :
" دالامبر بارها تصریح کرده که در مسائل ماوراء الطبیعه " نمیدانم "
بهترین راههاست " .
از دیدرو نیز گفتاری نقل شده است که آخر الامر تردید و تحیر وی را
میرساند .
در قرن نوزدهم فلسفه مادی طرفداران بیشتری پیدا کرد و در نیمه دوم این
قرن بود ( ١٨٩٥ ) که نظریه داروین مربوط به " تبدیل انواع " منتشر شد و
مادیین آنها را بهترین وسیله پیشرفت فلسفه مادی تلقی کردند .
داروین شخصا در عقاید خود مادی نبود ، فقط از جنبه " بیولوژی " ( علم
الحیات ) فرضیه خویش را بیان کرد ، ولی مادیین عصر وی از آن نظریه به
نفع فلسفه مادی استفاده نمودند .
دکتر شبلی شمیل مادی معروف که ابتدا شرح بخنر را به نظریه داروین به
عربی ترجمه کرد و بعد خود قسمتهای مختلفی به آن افزود و مجموعهای به نام
فلسفة النشوء و الارتقاء منتشر ساخت ، در دیباچه این کتاب اعتراف میکند
که داروین فقط از جنبه
. [١] Holbach . [٢] Didero . [٣] Dalamber