اصول فلسفه و روش رئالیسم 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦
اینان در حقیقتی که در آغاز سخن تذکر دادیم ، و در همه معلومات که
اصول اولیه [١] این حقیقت را تشکیل میدهند ، با ما همدست و همداستان
بوده و نظیر ادراکات و افعال ساده اولیه ما را دارند .
آری ، هنگامی که پس از رشد و تمیز ، به صحنه تفکر و بحث وارد میشوند
، ایدهآلیسم و سفسطه را پذیرفته و میگویند " واقعیتی نیست " و برخی از
آنان چون میبینند که در همین یک جمله واقعیتهای بسیاری را تصدیق
نمودهاند شکل جمله را تغییر داده و میگویند " علم به واقعیت نداریم "
و برخی از آنان بیشتر دقیق شده و میبینند باز در همین سخن خودشان و علم
خودشان " فکر " را تصدیق نمودهاند لذا میگویند " واقعیتی خارج از
خودمان ( ما و فکر ما ) نداریم " یعنی علم به واقعیت خارج از خودمان و
فکر خودمان نداریم ، و جمعی گام فراتر نهاده و بجز خود و فکر خود همه چیز
را منکر شدهاند ( جز من و فکر من چیزی نمیدانم ) . البته خطرناکتر از همه
اینها کسانی هستند که مطلق واقعیت - حتی واقعیت خود را - منکر بوده و
بجز شک و تردید چیزی اظهار نمیدارند .
پس ، از اینجا روشن میشود که حقیقت سفسطه ، انکار علم ( ادراک مطابق
با واقع ) است ، چنانکه ادلهای که از این طایفه نقل شده همه در گرد همین
محور چرخیده و عموما به همین نکته متکی میباشند .
و از اینجاست که فلسفه میگوید اساس سفسطه مبنی بر اصل عدم تناقض
است زیرا همه معلومات به حسب تحلیل به این قضیه متکی بوده و با تسلیم
وی
> شوپنهاور به فلسفه بودا اعتقاد تامی داشته و مایه سعادت حقیقی را در ریاضت نفس و خفه کردن اراده زندگی و مخصوصا ترک آمیزش زنان که موجب انقطاع نسل و راحتی نوع است میداند . . ١ اگر این حقیقت ( خارج از من جهانی است که من در وی کارهایی به حسب خواهش خود میکنم ) را که ذهن ما آن را از مجموع معلومات و ادراکاتی که اجزاء اصلیه یا عناصر اولیه آن به شمار میرود ترکیب نموده تجزیه و تحلیل نماییم به عددی قابل توجه از معلومات ابتدائی برخواهیم خورد که در ایجاد این حقیقت شرکت داشتهاند . این معلومات ابتدائی را در " منطق " گاهی ( در مقاله تحلیل و ترکیب ) " مبادی تصوریه و تصدیقیه " و گاهی ( درباب برهان ) " ضروریات و بدیهیات " مینامند .