اصول فلسفه و روش رئالیسم 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠
چرا ؟ پیوند علم با روح بشر بالاتر از این پیوندهای پست و حقیری است که ابتداء تصور میرود . دانش به هر اندازه که یقینیتر و شکنندهتر شک و ریب و جهالت باشد و به هر اندازه که کلیتر و عمومیتر [ باشد ] و پرده بزرگتری را بالا بزند اهمیت و مطلوبیت بیشتری دارد . در میان همه مجهولاتی که انسان آرزوی دست یافتن به آنها را دارد یک رشته از مسائل است که از این لحاظ در درجه اول اهمیت قرار دارد و آنها همان مسائل مربوط به نظام کلی عالم و جریان عمومی امور جهان و رمز هستی و راز دهر میباشد . انسان خواه از عهده برآید و خواه برنیاید نمیتواند از کاوش و فعالیت فکری درباره آغاز و انجام جهان ، مبدأ و غایت هستی ، حدوث و قدم ، وحدت و کثرت ، متناهی و نامتناهی ، علت و معلول ، واجب و ممکن و آنچه از این قبیل است خودداری کند ، و همین خواهش فطری است که " فلسفه " را برای بشر به وجود آورده است . فلسفه سراپای هستی را جولانگاه فکر بشر قرار میدهد و عقل و فکر انسان را بر روی بال و پر خود مینشاند و به سوی عوالمی که منتهای آرزو و غایت اشتیاق انسان سیر در آن عوالم است پرواز میدهد . تاریخ فلسفه با تاریخ فکر بشر توأم است ، لهذا نمیتوان یک قرن و زمان معین و یا یک منطقه و مکان معین را به عنوان مبدأ و منشأ اصلی پیدایش فلسفه در روی زمین معرفی کرد . بشر به حکم خواهش فطری خویش هر وقت و در هر جا که مجال و فرصتی برای تفکر پیدا کرده است از اظهارنظر درباره نظام کلی عالم خودداری نکرده است و تا آنجا که تاریخ میتواند نشان بدهد ، در بسیاری از نقاط جهان مانند مصر و ایران و هند و چین و یونان فلاسفه و مفکرین بزرگ ظهور کردهاند و مکاتب فلسفی مهمی به وجود آوردهاند و از دورههایی که فاصله تاریخی زیادی با ما ندارد و دست تطاول ایام نتوانسته است تمام آثار آن دورهها را محو کند کم و بیش آثار فلسفی باقی مانده است . از آثار دورههای بالنسبه قدیم از همه بیشتر و بهتر آثار نهضت عظیم علمی و