اصول فلسفه و روش رئالیسم 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦
صدرالمتألهین در اواخر جلد دوم اسفار کلماتی از ثالیس و انکسیمانوس و
آناکساگوراس [١] و انباذقلس و افلاطون و ارسطو و ذیمقراطیس و
ابیقورس ( اپیکور ) [٢] و عده دیگر نقل میکند و مدعی است که کلمات
پیشینیان مشتمل بر رموز و لغزها بوده و ناقلین ، مقصود حقیقی را درک
نکردهاند و خود مشارالیه کلمات آنها را به مدعای خود در مسأله حرکت
جوهریه و حدوث عالم تأویل میکند .
ادلهای که معمولا بر مادی بودن عدهای از قدما یا متأخرین اقامه میشود
مطالبی است که ارتباطی با این مسأله ندارد ، از قبیل " اعتقاد به ماده
المواد و ماده اصلی " یا " تعلیل حوادث طبیعت به علل طبیعی " یا
اعتقاد به اینکه " نظام هستی یک نظام وجوبی و ضروری است " یا اعتقاد
به اینکه " هیچ شیئی از لا شیء به وجود نمیآید " و یا " اهمیت دادن به
منطق تجربی در تحقیق مسائل طبیعت " و امثال اینها .
مادیین در اثر عدم تعمق در مسائل الهی ، پیش خود گمان میکنند که مسائل
بالا منافی با اعتقاد به عالمی ماوراء عالم طبیعت است و از اینرو هر کسی
که تفوه به یکی از مسائل فوق کرده است او را در جرگه مادیین به شمار
آوردهاند و با اینکه خود آن اشخاص تصریح میکنند به خلاف ، باز مادیین
دست بردار نیستند .
بعضی از غیر مادیین از نویسندگان تواریخ فلسفه و نویسندگان "
انسیکلوپدی " [٣] ها نیز همین اشتباه را کردهاند .
ما در مسأله " حدوث و قدم " و مسأله " علت و معلول " راه این
اشتباه را بیان خواهیم کرد .
تنها چیزی که مسلم است این است که در میان قدما عدهای بودهاند که
تجرد روح و بقای بعد از موت را انکار داشتهاند . ذیمقراطیس و اپیکور و
پیروانشان را صاحب این عقیده میدانند .
از قرن شانزدهم به بعد در اروپا نیز نظریه " عدم بقای نفس بعد از
موت " پیروانی پیدا کرد . گویند اولین بار در سال ١٥١٦ بطرس
بومبوناتیوس کتابی در رد ارسطو در
. [١] Anaxagoras . [٢] Epicur . [٣] encyclopaedia