اصول فلسفه و روش رئالیسم 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧١
البته فرق بزرگی بین فرض کپرنیک در هیأت عالم و فرض کانت درباب ارزش معلومات هست و آن اینکه با فرض کپرنیک مشکلاتی که برای علمای هیأت پیش آمده بود حل شد و اما با فرض کانت علاوه بر اینکه خودش متضمن اشکالات غیر قابل انحلالی است ، اشکالاتی که جمیع فلاسفه حتی خود کانت از آن احتراز داشتند شدیدتر شد زیرا خود کانت هم از سوفسطائی بودن و از پیروی شکاکان احتراز دارد ، در صورتی که فرض کانت حداقل منتهی به مسلک شک میشود . بعلاوه این فرض فرض جدیدی نیست ، پروتاگوراس سوفسطائی معروف قرن پنجم قبل از میلاد در دو هزار و سیصد سال قبل از کانت این فرض را بیان کرد و گفت " مقیاس همه چیز انسان است " . کانت از طرفی در ترتب معلول بر علت در عالم واقع تردید میکند و از طرف دیگر میگوید : " هر چند ما عوارض و ظواهر را به وسیله حواس خود ادراک میکنیم اما میدانیم که ظهور ظهور کننده میخواهد ، پس قطعا ذواتی وجود دارند که این عوارض مظاهر آنها هستند " . اینجاست که ایراد معروف شوپنهاور وارد میشود . وی میگوید : " پس از آنکه به نقادی معلوم کردی که علیت و معلولیت ساخته ذهن هستند به چه دلیل حکم میکنی که ذواتی در خارج وجود دارند که علل این ظهورات میباشند ؟ " راستی اگر کسی علیت و معلولیت را ساخته ذهن بداند و ترتیب معلول را بر علت در عالم واقع واجب نداند ، وجهی ندارد که به وجود عالم خارج از ذهن که منشأ تأثیرات حسی است قائل شود . عجب این است که مرحوم فروغی میگوید : " حکمای ما میگفتند حکمت علم به حقایق است در حدود طاقت بشر ، در واقع کانت میخواهد حدود طاقت بشر را تشخیص دهد " . از آنچه تاکنون گفتیم معلوم شد که نظر قدما درباب " ارزش معلومات " درست در نقطه مقابل نظریات کانت است . مسلک قدما مسلک جزم و یقین است اما مسلک کانت