اصول فلسفه و روش رئالیسم 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٨
غیر از این نیست . ویلیام جیمز به نقل مرحوم فروغی میگوید : " میگویند حق رونوشت امر واقع است ، یعنی قولی که مطابق با واقع باشد حق است . بسیار خوب ، اما واقع چیست که مطابقت با او قول حق باشد ؟ آیا امری ثابت و لا یتغیر است ؟ نه ، زیرا عالم متغیر است و هیچ امری در او ثابت نیست . پس بهتر این است که بگوییم قول حق آن است که بر آنچه فعلا هست تأثیر نیکو دارد ، پس قول چون نتیجه صحیح دارد حق است نه آنکه چون حق است نتیجهاش صحیح است " . گروهی میگویند : " حقیقت یعنی فکری که تجربه آن را تأیید کرده است " . این گروه نیز انطباق فکر با تجربه و نتیجه عملی دادن را علامت حقیقت نمیدانند بلکه میگویند معنای حقیقت غیر از این نیست . گروهی دیگر میگویند : " حقیقت یعنی فکری که در اثر مقابله و مواجهه حواس با ماده خارجی پیدا میشود ، پس اگر فرض کنیم دو نفر در اثر مواجهه و مقابله با یک واقعیت دو نوع ادراک کنند یعنی اعصابشان دو گونه متأثر شود هر دو حقیقت است ، مثلا اگر یک نفر یک رنگ را سبز و شخص دیگر همان رنگ را سرخ دید هر دو حقیقت است زیرا هر دو کیفیت در اثر تماس حواس با خارج پیدا شده است " . برخی میگویند : " حقیقت یعنی آن چیزی که پذیرفتن او برای ذهن سهلتر و آسانتر باشد ، مثلا اینکه میگوییم " وجود داشتن جهان خارج حقیقت است " یعنی پذیرفتن آن برای ذهن سهلتر و آسانتر است و غیر از این معنایی ندارد " . حقیقت را طورهای دیگری هم تفسیر کردهاند ، مثل آنکه : " حقیقت یعنی آن فکری که ذهن با اسلوب علمی به سوی او هدایت شده باشد " .