گفتار معصومين( ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠١ - ٣٧ نعمتهاى الهى
ابولهب از دنيا رفت، برادرش عباس او را در خواب ديد، سؤال كرد: حالت چگونه است؟ گفت: در آتشم، ولى شبهاى دوشنبه مجازاتم تخفيف مىيابد و از ميان انگشتانم آب مىنوشم، و اين به خاطر آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله دوشنبه متولد شد، و من هنگامى كه بشارت تولد او را از ثويبه شنيدم و آگاه شدم كه چند روزى پيامبر اسلام را شير مىداد او را آزاد كردم. [١]
٣. در جنگ «حُنين» كه در سال هشتم رخ داد، گروه زيادى از طايفه بنىسعد و قبيله حليمه سعديه به اسارت درآمدند كه «شَيْما» دختر حليمه و خواهر رضاعى رسول خدا صلى الله عليه و آله هم در بين اسرا بود. هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شيما را در ميان اسيران ديد به ياد محبتهاى او و مادرش در دوران شيرخوارگى خود افتاد، برخاست و عباى خود را بر زمين پهن كرد و شيما را روى آن نشاند و با مهربانى از او احوالپرسى كرد و فرمود: تو همان هستى كه در دوران شيرخوارگى به من محبّت كردى، مادرت نيز محبّت كرد (اين در حالى بود كه حدود شصت سال از آن تاريخ مىگذشت). شيما از پيامبر صلى الله عليه و آله تقاضا كرد كه اسيران طايفهاش را آزاد سازد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من سهم خودم را مىبخشم و در مورد سهميّه ساير مسلمانان به تو پيشنهاد مىكنم كه بعد از نماز ظهر برخيز و در حضور مسلمانان، بخشش مرا وسيله خود قرار بده، تا آنها نيز سهميّه خود را ببخشند. شيما همين كار را انجام داد. مسلمانان گفتند: ما نيز به پيروى از پيامبر صلى الله عليه و آله سهميّه خود را بخشيديم، تنها دو نفر سهميّه خود را نبخشيدند و پيامبر صلى الله عليه و آله هر يك از اسيران آنها را با شش نفر اسير ديگر عوض كرد. در نتيجه همه اسيران طايفه شيما آزاد شدند. [٢]
پيامبر صلى الله عليه و آله به شيما فرمود: اگر بخواهى با كمال محبّت و احترام نزد ما بمان
[١]. سفينة البحار، ج ١، مادّه «ثويبه»؛ و كحل البصر، ص ٥٤؛ و اخلاق در قرآن، ج ٣، ص ٩٦
[٢]. اعلام الورى، ص ١٢٦ و ١٢٧