گفتار معصومين( ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٢ - ٣٧ نعمتهاى الهى
و اگر دوست دارى تو را از نعمتها بهرهمند مىسازم و به سلامتى به سوى قوم خود باز گرد؟ شيما گفت: مىخواهم به سوى قوم خود بازگردم. پيامبر صلى الله عليه و آله يك غلام و يك كنيز به عنوان خدمتكار به او بخشيد و با كمال احترام او را به سوى قومش روانه كرد. [١]
٤. در يكى از سفرها امام حسن و امام حسين عليهما السلام و عبداللَّه بن جعفر از قافله عقب ماندند و در بيابان تشنه شدند، از دور خيمه چادرنشينى را ديدند وقتى به آنجا رسيدند، پيرزن تك و تنهايى را در آن ديدند كه آنها را سيراب كرد، و گوسفندى را براى آنها آماده كرد و آنها به پيرزن فرمودند اگر به مدينه آمدى به سراغ ما بيا شايد بتوانيم مقدارى از محبّت تو را جبران كنيم، از قضا خشكسالى شديدى در بيابانهاى اطراف مدينه به وجود آمد كه چادرنشينان به شهر هجوم آوردند و از مردم درخواست كمك مىكردند، روزى چشم امام حسن عليه السلام به همان پيرزن افتاد كه در كوچههاى مدينه تقاضاى كمك مىكند، حضرت پرسيد آيا يادت مىآيد كه من و برادر و پسرعمويم در بيابان نزد تو آمديم و تو بهترين كمك را به ما كردى، پيرزن چيزى به خاطر نداشت، ولى امام فرمود: اگر تو به خاطر ندارى، من به خاطر دارم. سپس پول و گوسفندان فراوانى به او بخشيد و او را نزد برادرش امام حسين عليه السلام فرستاد، آن حضرت هم بخشش بيشترى به او كرد و سپس او را نزد عبداللَّه بن جعفر فرستاد، او هم نعمت زيادى به آن زن داد كه آن زن از ثروتمندترين افراد شد. [٢]
٥. در زمان على عليه السلام پيرمردى نابينا كه مسيحى بود، خدمت آن حضرت آمد و تقاضاى كمك كرد. حاضران خيال كردند كه نبايد به او كمك كرد. امام پس از بررسى متوجّه شد كه او هنگام توانمندى براى مسلمانان كار و خدمت نموده،
[١]. سيره ابن هشام، ج ٤، ص ١٠١
[٢]. اخلاق در قرآن، ج ٣، ص ٩٤