گفتار معصومين( ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦ - ٨ عزت و افتخار
عزّت نفس، همان علوّ طبع و بزرگمنشى است كه انسان را از هرگونه خوارى دور مىكند. يكى از مهمترين راههاى به دست آوردن عزت، دورى از گناه و نافرمانى خداست. امام حسن عليه السلام در اين زمينه مىفرمايند:
«اذا أَرَدْتَ عِزّاً بِلا عَشيرةٍ، وَهَيْبَةً بِلا سُلطانٍ، فَاخْرُجْ منْ ذُلِّ مَعْصِيةِ اللَّهِ الى عزِّ طاعَةِ اللَّهِ
؛ هرگاه خواستى عزّت داشته باشى بدون اين كه فاميل داشته باشى، و عظمت بدون سلطنت داشته باشى، از ذلت معصيت خداوند به سوى عزّت طاعت او خارج شو». [١]
هيچ كس بر اثر طاعت، كوچك نشده و هيچ كس بر اثر معصيت بزرگ نشده است. «عمر سعد» با نافرمانى خداوند و كشتن امام حسين عليه السلام خواست به مقام دنيايى برسد امّا موفّق نشد. بنىاميّه و بنىعباس خواستند امامان عليهم السلام را كه در مسير طاعت خدا بودند كوچك كنند اما موفّق نشدند، چرا كه هر كسى كه در مسير طاعت خداست عزيز مىشود و هر كسى كه در مسير معصيت خدا قرار دارد ذليل خواهد شد.
«زليخا» وقتى پير و نابينا و فقير شد در يكى از روزها عظمت يوسف پيامبر را ديد به همين نكته اعتراف كرد و دو جمله گفت:
جمله اوّل:
«الْحَمْدُ للَّهِ الّذى جَعَلَ الْعَبيدَ مُلُوكاً بِطاعَتِهِ
؛ حمد خداى را كه بندگان را پادشاه قرار مىدهد به خاطر طاعتشان».
جمله دوم:
«الحَمْدُ للَّهِ الّذى جَعَلَ المُلُوكَ عَبيداً لِعِصْيانِهِمْ
؛ حمد خداى را كه پادشاهان را بنده قرار مىدهد به خاطر عصيانشان».
يعنى يوسف پيامبر بر اثر اطاعت عزيز شد و من بر اثر عصيان كوچك و خوار شدم.
در تاريخ آمده كه يكى از خلفاى عباسى بيمار شد، و پزشكان از درمان او
[١]. بحارالانوار، ج ٤٤، ص ١٣٩