گفتار معصومين( ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٤ - ٢٠ جاذبه و دافعه
نيستند و دوستىها و دشمنىها، جلوهاى از جذب و دفع انسانى است كه بر اساس سنخيت و يا ضدّيّت پىريزى شده است، اينكه دو نفر دوست دارند با هم باشند به خاطر سنخيت بين آنهاست و اگر بينشان مشابهتى نباشد همديگر را جذب نمىكنند؛ و جذب و دفع دو ركن اساس زندگى بشر است.
انسانها از لحاظ جاذبه و دافعه به طبقات مختلفى تقسيم مىشوند:
١. افرادى هستند كه نه جاذبه دارند و نه دافعه، نه با كسى دوست هستند و نه با كسى دشمن؛ آنها افرادى هستند بىتفاوت كه موجودى بىارزش و بىثمر هستند و هدفشان فقط خوردن و خوابيدن است، مثل حيوانات.
٢. مردمى كه جاذبه دارند اما دافعه ندارند، با همه مردم خوبند و همه آنها را دوست دارند، اين هم از نظر اسلام مردود است چرا كه انسان بايد با خوبان خوب باشد و با بدان بد باشد، مؤمنان را به سوى خود جذب كند و افراد خائن را از خود دور كند.
٣. مردمى كه دافعه دارند امّا جاذبه ندارند، با كارهايشان براى خود دشمن درست مىكنند امّا دوست پيدا نمىكنند، اينها هم افرادى ناتوان هستند چرا كه در حديثى امام على عليه السلام مىفرمايند: ناتوانترين مردم كسى است كه از يافتن دوست ناتوان باشد.
٤. مردمى كه هم جاذبه دارند هم دافعه؛ شخص مؤمن بايد در زندگى اين گونه باشد كه دوستان جانفشان پيدا مىكند و دشمنان را از خود دور مىكند.
پيشوايان ما اين گونه بودند. [١]
يك جامعه بايد هم نيروى جاذبه و هم نيروى دافعه داشته باشد، چنانكه قرآن مىفرمايد: «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» [٢] كه دافعهاش در مقابل كفّار
[١]. اين تقسيمات چهارگانه از كتاب «دافعه و جاذبه على عليه السلام» از شهيد مطهرى گرفته شده است
[٢]. سوره فتح، آيه ٢٩