گفتار معصومين( ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣١
امام فرمود: عجله نكنيد تا من بيايم، سرزمين شام سرزمين سرد، و حجاز، منطقه گرم است، ممكن است اين شخص گرمازده شده باشد، امام دو ركعت نماز خواند و دست به دعا برداشت، و مدّتى دعا كرد. سپس برخاست و به منزل آن مرد شامى آمد و با صداى بلند آن مرد را صدا زد. مرد شامى گفت:
«لَبّيكَ يَابنَ رَسُولِ اللَّهِ»
حضرت او را نشاند و تكيه به چيزى داد، غذاى رقيقى براى او طلب كرد، و به او نوشاند، سپس فرمود: سينه و شكم او را خنك كنيد آنگاه حضرت بازگشت، چيزى نگذشت كه مرد شامى از بيمارى خوب شد، خدمت امام آمده گفت: عرض خصوصى دارم. حضرت مجلس را خلوت كرد، مرد شامى عرض كرد: من شهادت مىدهم كه تو حجّت خدا بر خلقى، و هر كس راهى جز راه شما برود گمراه و زيانكار است. حضرت فرمود: مگر چه شده؟ عرض كرد: شكى ندارم كه روح مرا قبض كردند و مرگ را با چشم خود ديدم ناگاه صدايى شنيدم كه مىگفت روح او را به تنش بازگردانيد چون محمد بن على عليه السلام از ما درخواست كرده است. [١]
اين موارد كه ذكر كرديم گوشههايى از سيره پيشوايان دين ما بود كه با خوشرويى و حسن خلق حتّى دشمنان را به خودشان جذب مىكردند و اين درسى است براى همه ما كه در زندگى خودمان اين گونه باشيم.
در مقابل اگر انسان در زندگى بدخلق و خشن باشد باعث نفرت و انزجار ديگران از او خواهد بود و اين گونه افراد در جامعه منزوى هستند و لذا در روايات ما شديدترين تعبيرات درباره سوء خلق آمده:
رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايند:
«إيّاكُم وسُوءُ الْخُلْقِ فَانَّ سُوءَ الْخُلْقِ فِى النّارِ لا مُحالَةَ
؛ از بداخلاقى بپرهيزيد كه اين عمل سرانجام در آتش است». [٢]
[١]. منتهى الآمال، ج ٢، ص ٦٣
[٢]. بحارالانوار، ج ٦٨، ص ٣٨٣