حج و عمره در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٥
٥٥١.على بن نعمان در حديثى مرفوعه : اميرالمؤمنين عليه السلام وقتى از صفا بالا مى رفت ، رو به كعبه دستهايش را بالا مى برد و مى گفت : «خدايا! همه گناهان مرا ببخشاى ، اگر باز هم گناه كردم ، تو هم باز ببخشاى ، تو بخشاينده مهربانى . خدايا با من چنان كن كه تو شايسته آنى ، اگر آنگونه كه تو شايسته آنى با من رفتار كنى ، مرا مى آمرزى و اگر عذابم كنى ، تو از عذابم بى نيازى ، ولى من به رحمت تو نيازمندم . اى آن كه به رحمت او محتاجم! بر من رحم كن . خدايا با من چنان مكن كه من شايسته آنم ، كه اگر چنين كنى عذابم خواهى كرد ، بى آن كه بر من ستم كنى . در حالى هستم كه از عدل تو پروا دارم و از ستمت نمى ترسم ، اى دادگرِ بى ستم ، بر من رحم كن» .
٥٥٢.محمد بن عمر بن يزيد ، از برخى اصحاب خود نقل مى كن پشت سر امام كاظم عليه السلام بالاى صفا يا مروه بودم و او بيش از اين دو سخن ، چيزى نمى گفت: «خدايا از تو مى خواهم حسن ظنّ به خودت را در هرحال و نيّت صادق در توكّل بر تو را» .
٥٥٣.امام صادق عليه السلام : هركه خواهد ثروتش افزون شود ، ايستادن بر صفا و مروه را طول دهد .
٥٥٤.امام صادق عليه السلام : ميان صفا و مروه منشين، مگر از روى خستگى.