حج و عمره در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٧
استلام نكردن هنگام ازدحام
٥١٨.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ خطاب به عمر ـ: اى عمر! تو مردى نيرومندى، براى رسيدن به حجرالأسود فشار نياور كه ناتوان را بيازارى. اگر خلوتى يافتى آن را لمس كن و گرنه رو به آن بايست و لا اله الاّ اللّه و تكبير بگو.
٥١٩.عايشه: در حجة الوداع، پيامبر سوار بر شتر خود، گِرد كعبه طواف كرد و ركن را لمس كرد، چون خوش نداشت كه مردم را از آن كنار بزنند.
٥٢٠.ابو الطفيل: پيامبر را ديدم كه كعبه را طواف مى كرد و با عصايى كه در دستش بود، حجرالأسود را لمس مى كرد و آن عصا را مى بوسيد.
٥٢١.حارث: هرگاه على عليه السلام بر حجرالأسود مى گذشت و بر آن ازدحام مى ديد، رو به آن كرده تكبير مى گفت و مى گفت: خدايا! كتاب تو و سنّت پيامبرت را، باور دارم.
٥٢٢.امام صادق عليه السلام : پيشتر مى گفتيم كه بايد به حجرالأسود آغاز كرد و به آن ختم نمود ولى امروز مردم زياد شده اند.
٥٢٣.سيف تمّار: به امام صادق عليه السلام عرض كردم، نزد حجرالأسود رفتم. آن جا را پر از ازدحام يافتم و جز يك نفر از يارانمان كسى را نيافتم. از او پرسيدم، گفت: بايد بر آن دست بكشى. حضرت فرمود: اگر آن را خالى ديدى (چنين كن) و گرنه از دور سلام بده.
٥٢٤.حماد بن عثمان: مردى در حال طواف خدمت امام صادق عليه السلام آمد و گفت: يا ابا عبداللّه ! درباره دست كشيدن بر حجرالأسود، چه مى گويى؟ فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله بر آن دست كشيد. گفت: تو را نديدم كه بر آن دست بكشى؟ فرمود: دوست ندارم ناتوانى را بيازارم يا خودم آزرده شوم. گفت: گفتى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آن را لمس كرد! فرمود: آرى، ولى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را چون مى ديدند، حق او را مى شناختند (و راه را باز مى كردند) ولى من، حقّم را نمى شناسند.