شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ٥٤٤
و بدين مناسبت به آن كتاب بزرگ اين نام را داده بودند كه طالبان معارف در هر زمينه مى توانستند از نوادر الحكمة استفاده كنند. [١] شيخ طوسى در مورد اين مرد مى گويد: مردى جليل القدر و كثير الروايه مى باشد. كتاب او نوادر الحكمة است كه مشتمل بر بيست و دو باب مى باشد. [٢] صدوق در مورد اين كتاب و چند كتاب ديگر از امثال آن كه مرجع وى در تأليف كتاب مهم من لا يحضره الفقيه است مى گويد: هر چه در اين كتاب من است از كتب مشهور، و مورد اعتماد و مرجع استخراج شده است. [٣] آن گاه به شماره كردن كتاب هاى مزبور مى پردازد، و نوادر الحكمة را به عنوان ششمين از آنها نام مى برد. اين سخن از كسى است كه شيخ طوسى درباره او مى فرمايد: حافظ احاديث و بصير و خبير در فقه و رجال و نقاد اخبار بود. در ميان دانشمندان قم نظيرى براى او در حفظ و فراوانى دانش ديده نشده است. [٤] اين كتاب در نزد مشايخ سه گانه كلينى و صدوق و طوسى بوده و تا زمان سيد بن طاووس نيز باقى مانده است. [٥] صدوق از اين كتاب با پنج طريق از سلسله مشايخ خود و كلينى با دو طريق نقل مى كند. [٦] از كسانى كه در اين مرحله از تأليفات حديثى به شهرت رسيده و كتابشان مقبوليت يافته است على بن مهزيار اهوازى (متوفى ٣٣٣) است. جامع او از سى و سه كتاب تشكيل يافته بوده است. [٧] صدوق اين كتاب را در دسترس داشته و از آن به سه طريق از
[١] به نقل از تحقيقات على اكبر غفارى در پاورقى من لا يحضره الفقيه، ج ١، ص ٣.[٢] رجال طوسى، ص ٢٧٤.[٣] من لا يحضره الفقيه، ج ١، ص ٣.[٤] رجال طوسى، ص ٣٠٤.[٥] الاعلام الهادية الرفيعه، ص ٩٩ ١٠١، چاپ ١٣٩٧ خراسان.[٦] همان.[٧] رجال نجاشى، ص ١٩١؛ رجال طوسى، ص ٢٣١.