شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ٥٠٥
جالب اينجاست كه دو مورد از موارد ياد شده درست عكس ادعاى آقاى بهبودى مى باشد، يكى در ج ٨٣، ص ١٩٨ مى باشد كه ابتدا روايتى از كافى آورده شده كه سند آن صحيح نيست و سپس در ذيل آن مرحوم مجلسى مى فرمايد: «و رواه المفيد فى الارشاد بسند صحيح» و مورد دوم هم در همين مجلد، صفحه ٢١٣ مى باشد كه ابتدا روايتى از محاسن آورده شده كه سند آن صحيح و سپس سند همان روايت با اندك تفاوتى از تهذيب نقل شده كه مرسله است. ٥. آقاى بهبودى در مورد شيخ كلينى مطالبى مطرح كرده بودند كه مورد اعتراضاتى قرار گرفت. ايشان نيز به برخى از آنها جوابى داده است، ما اكنون درصدد بررسى تمام جواب ها نيستيم تنها به ذكر و بررسى يكى از آنها اكتفا، مى كنيم. ايشان گفته بودند كه چون كلينى جامع مذهبى شيعه را عوض آن كه در قم مهد تشيع عرضه كند در مركز اهل سنت عرضه كرد لذا فقط چند تن معدود قدر او را شناختند و به استماع كتاب او، پرداختند. شايد هم بدين علت بود كه نوجوان بودند و زبانشان كوتاه. در مقاله پيشين مفصلاً شاگردان بزرگ و جليل القدر، شيخ كلينى معرفى و ثابت گرديد كه اكثرا قطعا نوجوان نبوده و نوجوانى بقيه نيز معلوم نيست. آقاى بهبودى در توضيح اين كه كافى در قم عرضه شده بود مى نويسد: «تا از آنجا كه تاريخ صحيح نشان مى دهد كلينى كتاب خود را در بغداد به معرض روايت نهاده است، شيخ طوسى در مشيخه تهذيب، ص ٢٩ و مشيخه استبصار، ج ٤، ص ٣١٠ مى نويسد: «من روايات كافى را به توسط اساتيد خودم از شاگردان كلينى روايت مى كنم و آنان به ٣٢٧ هجرى در بغداد، باب كوفه، درب سلسله (بازار زنجير) تأليفات كلينى و از جمله احاديث كافى را سماعا و اجازتا از خودش روايت كرده اند». [١] استدلال به اين كلام بر عدم عرصه كافى در قم بسيار سست است زيرا اگر جمله اى از شاگردان ابو جعفر كلينى كه استاد اساتيد شيخ طوسى بوده اند همه در بغداد از آن محدث عالى مقدار روايت كرده باشد آيا اين دليل است بر اين كه تمام شاگردان وى
[١] وصول الاخيار الى اصول الاخبار، حسين بن عبدالصمد عاملى، ص ١٣٥.[٢] وصول الاخيار، ص ١٤٣.[٣] ر.ك: معرفة الحديث، ص ٢٥٢ ٢٥٤.[٤] فهرست، شيخ طوسى محمد بن الحسن، چاپخانه دانشگاه مشهد (افست از چاپ اسپرنگر)، ١٣٥١ش، ص ٢٨٨؛ رجال نجاشى، احمد بن على بن احمد بن العباس، چاپ مصحح دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ١٤٠٧ق، رقم ٩٤٨.[٥] اين رجالى معروف از نوادگان شخصى به نام نجاشى بوده و از اين رو به او ابن النجاشى گفته مى شود ولى لقب نجاشى، به عنوان لقب خانوادگى نيز درآمده و بنابراين به خود او نيز نجاشى اطلاق مى شود و غالبا در مورد اين رجالى همين لقب نجاشى به كار مى رود. القاب بسيار ديگرى نيز مانند اين لقب است به طور نمونه هشام كلبى (ابن الكلبى) ابن نديم صاحب فهرست (= نديم)، ابوبكر جعابى (= ابن الجعابى)، غضائرى احمد بن حسين صاحب كتاب رجال (كه به ابن غضائرى مشهور است).[٦] رجال نجاشى، ص ٣.[٧] كتاب من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق محمد بن على بن بابويه، مكتبه صدوق، تهران، ج ١، ص ٣، مقدمه كتاب رجال نجاشى، رقم ٩٣٩.[٨] رجال نجاشى، رقم ٤٦٧؛ فهرست شيخ طوسى، ص ١٥٣.[٩] فهرست شيخ طوسى، ص ١٥٣.[١٠] الذريعة، شيخ آقابزرگ تهرانى، چ ٣، دار الاضواء بيروت، ١٤٠٣ق، ج ٣، ص ١٢٤.[١١] به طور نمونه ببينيد معارج الاصول، محقق حلى جعفر بن حسن بن سعيد، چاپ اول، مؤسسه آل البيت قم، ١٤٠٣ق، ص ١٤٩؛ شرح البداية فى علم الدراية (= الرعاية فى شرح البداية)، شهيد ثانى زين الدين بن على، كتابخانه مسجد چهل ستون، تهران، ١٤٠٢ق، ص ٩٢؛ معالم الدين، شيخ حسن عاملى فرزند شهيد ثانى زين الدين، دفتر انتشارات اسلامى، قم، ١٤٠٦ق؛ المطلب السادس فى الأخبار، اصل چهارم، ص ٢٠٠.[١٢] عدة الاصول، شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى، مؤسسه آل البيت، قم، ١٤٠٣ق، ج ١، ص ٣٧٩ـ٣٨١.[١٣] ر.ك: رجال نجاشى، ص ٢٩٦.[١٤] بحار الأنوار، ج ٢٥.[١٥] بحار الأنوار، ج ٨٠، ص ٣٠٩.[١٦] بحار الأنوار، ج ١، ص ١٢ ٣٠.[١٧] معالم الدين، ص ٢١٥.[١٨] بحار الأنوار، ج ٨٠، ص ٦٢، ٢٧٨، ٣٦٧ و ج ٨٣، ص ١٥، ٣٤، ٣١٥.[١٩] ج ٨١، ص ٧.[٢٠] مشيخه كتاب من لا يحضره الفقيه، ج ٤، ص ٥٣٤.[٢١] رجال شيخ طوسى، المطبعه الحيدريه، النجف الاشرف، ١٣٨٦ق، ص ٥١٠.[٢٢] بين دو عبارت مشيخه، ص ٢٩ و مشيخه استبصار، ج ٤، ص ٣١٠ تفاوت چندانى وجود ندارد مگر در عبارت اخير كه در تهذيب به صورت «اخبرنا ايضا احمد بن عبدون الخ» آمده و در استبصار به صورت «اخبرنا به ايضا احمد بن عبدون الخ» درج شده است ولى لفظ «به» در اين عبارت حتما زائد است والا عبارت نادرست مى گردد (و نيز ر.ك: فهرست شيخ طوسى، ص ٣٢٧)[٢٣] مجمع البيان، فضل بن حسن طبرسى، مطبعة عرفان، صيدا، ١٣٥٦ق، ج ١٠، ص ٣٧٧.[٢٤] سوره مزمل، آيه ٢٠.[٢٥] آخرين باب بصائر الدرجات، صفار محمد بن حسن بن فروخ، چاپ كتاب تبريز، ١٣٨١ق، ص ٥٣٧؛ مختصر بصائر الدرجات، حسن بن سليمان حلى، چاپ اول، مطبعه حيدريه، نجف ١٣٧٠ق، ص ٩٨؛ بحار، ج ٢٥، ص ١٣٦٥. تذكر: كتابى كه به نام مختصر بصائر الدرجات تأليف حسن بن سليمان حلى به طبع رسيده، كتابى است در موضوع رجعت، نام آن بر ما روشن نيست در اين كتاب از مختصر بصائر الدرجات تأليف سعد بن عبداللّه اشعرى رواياتى را نقل نموده است. تفضيل كلام را به فرصت مناسب وا مى گذاريم. (عجالتا رجوع كنيد به: رياض العلماء و حياض الفضلاء، عبداللّه افندى اصفهانى، چاپخانه خيام، قم، ١٤٠١ق، ج ١، ص ١٩٣ ١٩٥، ذريعه، ج ٢٠، ص ١٨٢).[٢٦] سوره اسرا، آيه ٨٥ .[٢٧] معجم رجال الحديث، آيت اللّه خوئى، سيد ابوالقاسم بن على اكبر، چاپ سوم، بيروت، ١٤٠٣ق، ص ١، ص ٣٦.