شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ٣٤٧
بودن روايت دفاع كرده و مهم تر آن كه اين قاعده را در باره تمام روايات اصول معارف و مسائل توحيد تسرّى داده است. روايت اين است: هبط جبرئيل على آدم عليه السلام ، فقال: يا آدم، إنى أمرت أن أخيّرك واحدة من ثلاث، فاخترها و دع اثنتين. فقال له آدم عليه السلام : يا جبرئيل، و ماالثلاث؟ فقال: العقل و الحياء والدين. فقال آدم عليه السلام : إنّى أخترت العقل. فقال جبرييل للحياء والدين: انصرفا و دعاه. فقال: يا جبرييل، أنّا أمرنا أن نكون مع العقل حيث كان. قال: فشأنكما، فعرج؛ [١] جبرئيل نزد آدم عليه السلام فرود آمد و گفت:اى آدم، من مأمورم تو را به انتخاب يكى از سه چيز، و رها ساختن دو چيز ديگر مخيّر سازم. آدم به او گفت: اى جبرييل، آن سه چيز چيست؟ گفت: عقل، حيا و دين است. آدم عليه السلام گفت: من عقل را انتخاب مى كنم. جبرييل به حيا و دين گفت: برويد. آنها گفتند: اى جبرييل، ما فرمان داريم هماره با عقل باشيم. جبرئيل گفت: پس با هم باشيد، و به آسمان رفت. در سلسله اسناد اين روايت، شش نفر واقع شده اند كه عبارتند از: على بن محمد، سهل بن زياد، عمرو بن عثمان، مفضل بن صالح، سعد بن طريف واصبغ بن نباته. از ميان اين شش تن، على بن محمد، عمرو بن عثمان و اصبغ بن نباته بالاتفاق، ثقه و نقىّ الحديثند. سعد بن طريف را گرچه ابن غضايرى تضعيف كرده، اما از نگاه ساير رجاليان صحيح است؛ اما بقيه ضعيف اند. تعبير ملّاصدرا درباره مفضل بن صالح چنين است: ضعيف كذّاب، يضع الحديث. با اين حال،در پايان روايت، چنين آورده است: هذا الحديث، وإن كان ضعيف السند لوقوع الضعفاء مثل سهل بن زياد و مفضل بن صالح و غيرهما فى طريقه، إلاّ أن ذلك لا يقدح فى صحّة
[١] برا ى تفصيل بيشتر، ر.ك: كيهان فرهنگى، سال سوم، شماره ٧، ص ٣ ٢٨.[٢] شرح ملّا صالح مازندرانى، ج٢، ص ١٠٧.[٣] الكافى، ج ١، ص ١٠.[٤] شرح اُصول الكافى، ج ١، ص ٢٢٠.