شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ٧٥
وحرامه حرامٌ الى يوم القيامة ...». ـ گفتيد: دوست داريد كه نزدتان كتابى باشد، كافى جامع همه فنون علم دين، به گونه اى كه متعلم و طالب رشد، بدان اكتفا كند، و طالب علم و عمل از آن اخذ نمايد، طالب علم و عمل به آثار صحيحه از ائمه صادقين عليهم السلام و روش ها و سنن استوارى كه مبناى عمل است، كه فرض اللّه عز و جل و سنت رسول اللّه صلى الله عليه و آله بدين وسيله تأديه مى گردد ... و خداى تعالى «كه همه محامد از آنِ اوست» تأليف كتاب جامعى را كه خواسته بوديد بر من آسان فرمودند، و اميدوارم مطابق خواسته تان باشد، چنانچه در آن كوتاهى اى مشهود گردد نيت ما در اهداء نصيحت، نارسا نبوده زيرا نصيحت و خيرخواهى نسبت به برادران و همكيشانمان فريضه اى است بر عهده ما مضافا بر اين، اميدواريم، با هر كس كه از اين كتاب جامع بهره مند شود و به مضامين آن عمل كند چه در حال و چه در آينده «الى انقضاء الدنيا» شريك باشيم، چه پروردگار عز و جل واحد، و رسول اللّه صلى الله عليه و آله واحد، و شريعت واحد، و حلال محمد حلال و حرام او حرام است تا روز قيامت ... . اين تعبير چنان كه مى بينيد ضمانت نامه اى است از كلينى رحمه الله بر صحت اخبار مندرج در كافى شريف و اين كه تكاليف الهى با عمل به آنها تأديه مى شود، چنان تعبيرى كه بى ترديد بر ضمانت و عهده دارى گوينده نسبت به صحت صدور آثار مندرج در كتابش از ائمه معصومين عليهم السلام و مُجزى بودن عمل به آنها از عصر كلينى تا انقراض دنيا، دلالت دارد، بر پايه هايى استوار است از آن جمله آن كه در هنگام تأليف كتاب كافى، اصول مرقوم و محرر به دست اصحاب ائمه عليهم السلام و كتاب هايى كه به عرض آنها رسيده بود، در نزد كلينى رحمه الله وجود داشت، زيرا تمام اين مدارك و مستندات نزد ابى محمد هارون بن موسى تلعكبرى رحمه الله كه از شاگردان كلينى است موجود بوده است و به طرق كلينى آنها را روايت مى نمود، چنانچه اكثر اين اصول معتمده و كتب معروضه و اخبار ثقات نزد فقيه ثقه حميد بن زياد نينوائى كه از مشايخ كلينى است موجود بوده و شيخ الطائفه رحمه اللهدر فهرست كه آن جناب را توثيق كرده مى فرمايد: روى الاصول اكثرها له كتبٌ كثيرة على عدد كتب الاصول ... . {-١-}
[١] الفهرست، ص ٨٩، طبع بيروت.[٢] رجال النجاشى، ص ٣٩٣، طبع قم.[٣] ص ١٨٣.[٤] ج ٣، ص ٨٠.[٥] براى توضيح بيشتر به جواهر، ج ٢١، ص ٢٢٠ مراجعه شود.[٦] علّامه بزرگوار مرحوم آيت اللّه مامقانى رضى الله عنهدر تنقيح المقال بعد آن كه وثاقت علّان مذكور را از گروهى از ارباب معاجم نقل مى كند و اين كه همين بزرگوار استاد و دايى كلينى است، و استيذان او را در امر حج و توقيع مبارك را در پاسخ وى آورده، مى فرمايد: «اين جا يك چيز قابل بحث باقيمانده و آن، اين كه ارباب رجال علّان را توثيق فرموده اند، با آن كه ايشان، فرمان امام، حضرت حجت عليه السلام را درباره سفر حج مخالفت كرده و در توقيع فرموده بودند: «توقف عنه فى هذه السنة» از امتثال نهى امام عجل اللّه تعالى فرجه، سر باز زدند. وجه اين توثيق را نفهميدم كه چگونه اين توثيق رجاليون با اين مخالفت قابل جمع است؟! و شايد دليل موجهى براى اين جمع داشت، كه نقل نكرده اند». نظر اين ماجرا را براى حماد بن عيسى كه از اصحاب اجماع است روايت كرده اند و در همين كتاب در ترجمه حماد بن عيسى مى گويد: «حماد بن عيسى از اصحاب امام صادق عليه السلام است و از امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام نيز روايت كرده و در زمان ابى جعفر ثانى يعنى جواد الائمه عليه السلام فوت كرده است، و كشّى به واسطه از حماد روايت مى كند كه گفت: «دخلت على ابى الحسن الاول عليه السلام فقلت له: جعلت فداك ادع اللّه الى ان يرزقنى دارا وزوجة وولدا وخادما والحجّ، فقال: اللهمّ صل على محمد وآل محمد وارزقه دارا وزوجة وولدا وخادما والحجّ خمسين سنة». خدمت امام موسى بن جعفر عليهماالسلام رسيدم عرض كردم: فدايت شوم براى من از خداى تعالى بخواه كه خانه و همسر و فرزند و خادمى و توفيق حج به من روزى فرمايد، امام هم چنان كه خواسته بودم دعا فرمودند ولى درباره حج خواستند كه خداى تعالى پنجاه سفر حج روزيم دارد». حماد گفت: با اشتراط امام حج را به عدد پنجاه، دانستم كه بيش از آن نصيبم نيست، و اينك چهل و هشت حج انجام داده ام، اين هم خانه من و زوجه ام هم اكنون پشت پرده است كه كلامم را مى شنود و اين هم فرزند و آن ديگرى هم خادم من و بعد از آن نيز دو حج انجام دادند، بعد از پنجاه حج، با اباالعباس نوفلى قصير عازم حج شدند و در مدينه با امية بن على قيسى خدمت جوادالائمه رسيدند كه از حضرت توديع كنند، قيسى مى گويد چون امام عليه السلام از قصد ما آگاه شد فرمودند: امروز حركت نكنيد و تا فردا ماندگار شويد، هنگامى كه از محضر حضرت بيرون آمديم حماد گفت، چون بار و بنه ام از مدينه به طرف ميقات يعنى مسجد الشجره حركت كرده من نيز مى روم، من گفتم: اما من مى مانم، حماد رفت و همان شب به وسيله سيلى در جحفه غرق شد». علامه مامقانى در ذيل اين ماجرا مى فرمايد: «مخالفت حماد منع امام را از خروج، ضررى به عدالت وى نمى زند زيرا از فرمان امام عليه السلام ، وجوب نفهميده بود...» و ما نفهميديم كه چرا بعدا ايشان همين توجيه را درباره علّان فراموش كردند؟[٧] كمال الدين، ص ٤٨٣ الى ٤٨٥.[٨] اين كه درباره شلمغانى اطاله كلام دادم به انگيزه توجه دادن نظر شريف خواننده عزيز به رويدادهاى در عصر غيبت صغرى بوده است و به بهانه بررسى حادثه شلمغانى، طبعا حوادث ديگرى را خواهند متذكر شد و اما شرح حال اجمالى «ش��يعى، نميرى، هلالى، بلالى» كه در توقيع مبارك آمده بدين قرار است: ١. شريعى: ابو محمد حسن شريعى از اصحاب امام هادى و امام حسن عسكرى عليهماالسلام است كه بعد از عسكرى مدعى بابيّت شد و توقيع در لعن او صادر شد، و پيروان وى به نام شريعيّه از طوائف حلوليه از غلاتند. ٢. محمد بن نُصير نُميرى نيز از اصحاب امام عسكرى عليه السلام است كه پس از شهادت آن حضرت، مدعى مقام ابوجعفر محمد بن عثمان عمرى شد و به ادعاى نبوت و رسالت برخاست، پيروان او نيز از فرق حلوليه و به نام نميريّه ناميده شدند. ٣. ابوجعفر احمد بن هلال غَبَرتائى از اصحاب امام يازدهم عليه السلام كه از غلاة و منكر نيابت ابو جعفر عمرى بوده. ٤. ابوطاهر محمد بن على بن بلال نيز از اصحاب حضرت عسگرى عليه السلام است كه سفارت جناب ابو جعفر عمرى را منكر بوده و خود مدعى سفارت از ناحيه حضرت صاحب الامر عليه السلام بوده است. مأخذ و مصادر اين امور مذكوره، كتاب غيبت شيخ طوسى و كمال الدين صدوق و احتجاج طبرسى و تاريخ كامل ابن اثير و مقالات شيخ اشعرى، و الفرق بين الفرق بغدادى، و كتب رجال است كه براى اجتناب از تطويل از ثبت صفحات مربوطه مأخذ و مصادر اغماض نموده و مطالب را به طور خلاصه نگاشتيم.[٩] كتاب الغيبة، ص ٢٣٩ طبع نجف اشرف.[١٠] كتاب الغيبة، ص ٢٥٢.[١١] كتاب الغيبة، ص ١٢٤.