شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ٦٠١
خود را از يك نسخه قديمى رونويس كرده ام و آن نسخه قديمى از روى نسخه ابن ادريس رونويس شده بود. ابن ادريس در نسخه خود نوشته بود كه: من اين نسخه را از روى نسخه اى رونويس كرده ام كه هم غلط فراوان داشت و هم مشوش بود. من نسخه خود را تصحيح نكردم مبادا كه احاديث را دگرگون كرده باشم. اين اعترافات مجلسى مى رساند كه نسخه هاى كتاب قرب الاسناد در همه ادوار تاريخ، نادر و كمياب بوده است و در اثر متروك بودن، حتى ابن ادريس موفق نشد كه يك نسخه سالم پيدا كند و نسخه خود را تصحيح كند، به همين ترتيب نسخه برداران و نيز، علامه مجلسى، نسخه سالمى پيدا نكردند كه آن نسخه را مأخذ خود قرار دهند، و به ناچار، همان نسخه مغلوط و مضطرب را نسخه بردارى نمودند. آيا علامه مجلسى نسخه اين كتاب را متواتر مى شمارد؟ قراين موجود، نشان مى دهد كه اين كتاب بايد تأليف عبداللّه بن جعفر حميرى باشد به روايت ابو غالب زرارى. ولى علامه مجلسى در فصل اول (ج ١، ص ٧) مى نويسد: «كتاب قرب الإسناد، تأليف ابو جعفر محمد بن عبداللّه بن جعفر حميرى قمى است و گمان من بر اين است كه تأليف پدرش ابوالعباس عبداللّه بن جعفر باشد كه ابن النجاشى از آن ياد مى كند. اگر كتاب قرب الاسناد، تأليف ابو جعفر پدر باشد آنچنان كه ابن ادريس به آن تصريح مى كند بايد نام پدر را به اسناد كتاب بحار الأنوار اضافه نماييد». بنابر اين معلوم مى شود كه نسخه هاى كتاب مزبور تا آن حد متروك بوده است كه در شناخت مؤلف نيز دچار ترديد شده اند و از پشت نويسى آن نظر قاطعى به دست نياورده اند. مرحوم مجلسى بعد از كتاب قرب الإسناد مى نويسد: «كتاب بصائر الدرجات تأليف محمد بن الحسن الصفار، از اصول معتبره اى است كه مرحوم كلينى هم از آن روايت كرده است». [١] خوانندگان عزيز را متوجه مى سازم كه ابو جعفر صفار كتابى داشته است به نام
[١] ر.ك: رجال نجاشى، ص ١٧٨.[٢] ر.ك: معجم رجال الحديث.[٣] در اين زمينه به كتاب معرفة الحديث مراجعه نماييد.[٤] ر.ك: رجال طوسى، ص ٤٨١.[٥] ر.ك: بحار الأنوار، ج ٨٧، ص ٢٩١.[٦] ر.ك: رجال نجاشى، ص ٩٥٥.[٧] ر.ك: معرفة الحديث، ١٨٩ ١٩١.[٨] ر.ك: معرفة الحديث، ص ٢٤٦ فصل المختلف من المؤتلف.[٩] فهرست طوسى، ص ٢٧١؛ فهرست ابن النديم، ص ٢٧٨.[١٠] رجال نجاشى، ص ٢٩٨.[١١] ر.ك: معجم الاسرات الحاكمة، ص ٢١ ٢٢؛ النهاية، ج ٩، ص ٣٣١.[١٢] ر.ك: معرفة الحديث، ص ٢١٩.[١٣] ر.ك: فقيه من لا يحضره الفقيه، پاورقى ج ٣، ص ٩ به نقل از مرحوم شعرانى در حاشيه وافى.[١٤] ر.ك: درايه شهيد ثانى، ص ٢٧ ٢٩.[١٥] ر.ك: معرفة الحديث، ص ١٠٦ و ١٠٨.[١٦] ر.ك: تاريخ بغداد، ج ١، ص ٧٩ فصل كرخ.[١٧] ر.ك: ذريعه، ج ٢، ص ٢٤٢ مقدمه بحار الأنوار نوشته مرحوم ربانى ص ٥٠.[١٨] بصائر الدرجات، ج ١، ص ٢٧.[١٩] ر.ك: معرفة الحديث، ص ٢٥٢ ٢٥٤.[٢٠] ر.ك: وسائل الشيعه، ج ١، ص ٥.[٢١] ذريعه، ج ٣، ص ١٤٠.[٢٢] ر.ك: معجم رجال الحديث، ج ١، ص ٣٧ ٣٨.