شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ٥٠٧
بوده كه بر ما پوشيده است، راستى مگر تمام مسائل تاريخى روشن شده و هيچ نقطه ابهام و زاويه ترديدى باقى نمانده است؟ اين گونه اظهارنظر سريع و شتاب زده را به هيچ وجه نمى توان به عنوان يك تحقيق به حساب آورد، سرعت عمل هايى بدين گونه در مسائل تاريخى محض آنچنان مهم نيست اما اگر به دايره روايات راه پيدا كند خطرات بسيار زيادى به بار مى آورد. ٦. در مصاحبه آقاى بهبودى آمده بود كه: اگر ملاحظه مى كنيم كه قرآن مجيد مى گويد: «فَاقْرَءُواْ مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ» [١] يعنى به مقدار يك سوره قرآن اكتفا نماييد به حكم سنت و احاديث اهل بيت عصمت، اين آيه مربوط به نماز است... . راقم سطور در مقاله پيشين نگاشته بود كه: نگارنده به تفاسير و كتب روائى مراجعه كرد شايد روايتى از نبى اكرم صلى الله عليه و آله يا ائمه معصومين عليهم السلام در اين زمينه بيابد اما هيچ روايتى كه در آن، اين آيه به قرائت در نماز تفسير شده باشد نيافت و در حاشيه اضافه نمود كه تنها در درّ منثور سيوطى ٢ روايت از طرق عامه آمده است كه از آن انحصار مدلول آيه به نماز استفاده نمى شود. آقاى بهبودى در جواب خوانندگان را به تفسير مجمع البيان حوالت داده كه مى نويسد: اكثر مفسرين گفته اند كه «فَاقْرَءُواْ مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ» درباره ترتيل نماز شب نازل شده است و مفسرين اجماع دارند كه دستور «قُمِ الَّيْلَ» قيام براى شب زنده دارى با نماز شب مى باشد مگر ابو مسلم بلخى كه راه خلاف پيموده است». حال به صحت و عدم صحت اين كلام كارى نداريم اما اين چه ارتباطى با سخن گفته شده در مصاحبه و جواب آن دارد؟! بحث سر اين بود كه ايشان گفته بودند كه به حكم سنت و احاديث اهل بيت عصمت عليهم السلام اين آيه مربوط به نماز است و نگارنده نوشته بود كه ما روايتى در اين زمينه نيافتيم. حال آيا از نظر اكثر مفسرين آن هم به نقل مجمع البيان كه غالب آراى مذكوره در آن از علماى اهل سنت است كه به روايات
[١] وصول الاخيار الى اصول الاخبار، حسين بن عبدالصمد عاملى، ص ١٣٥.[٢] وصول الاخيار، ص ١٤٣.[٣] ر.ك: معرفة الحديث، ص ٢٥٢ ٢٥٤.[٤] فهرست، شيخ طوسى محمد بن الحسن، چاپخانه دانشگاه مشهد (افست از چاپ اسپرنگر)، ١٣٥١ش، ص ٢٨٨؛ رجال نجاشى، احمد بن على بن احمد بن العباس، چاپ مصحح دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ١٤٠٧ق، رقم ٩٤٨.[٥] اين رجالى معروف از نوادگان شخصى به نام نجاشى بوده و از اين رو به او ابن النجاشى گفته مى شود ولى لقب نجاشى، به عنوان لقب خانوادگى نيز درآمده و بنابراين به خود او نيز نجاشى اطلاق مى شود و غالبا در مورد اين رجالى همين لقب نجاشى به كار مى رود. القاب بسيار ديگرى نيز مانند اين لقب است به طور نمونه هشام كلبى (ابن الكلبى) ابن نديم صاحب فهرست (= نديم)، ابوبكر جعابى (= ابن الجعابى)، غضائرى احمد بن حسين صاحب كتاب رجال (كه به ابن غضائرى مشهور است).[٦] رجال نجاشى، ص ٣.[٧] كتاب من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق محمد بن على بن بابويه، مكتبه صدوق، تهران، ج ١، ص ٣، مقدمه كتاب رجال نجاشى، رقم ٩٣٩.[٨] رجال نجاشى، رقم ٤٦٧؛ فهرست شيخ طوسى، ص ١٥٣.[٩] فهرست شيخ طوسى، ص ١٥٣.[١٠] الذريعة، شيخ آقابزرگ تهرانى، چ ٣، دار الاضواء بيروت، ١٤٠٣ق، ج ٣، ص ١٢٤.[١١] به طور نمونه ببينيد معارج الاصول، محقق حلى جعفر بن حسن بن سعيد، چاپ اول، مؤسسه آل البيت قم، ١٤٠٣ق، ص ١٤٩؛ شرح البداية فى علم الدراية (= الرعاية فى شرح البداية)، شهيد ثانى زين الدين بن على، كتابخانه مسجد چهل ستون، تهران، ١٤٠٢ق، ص ٩٢؛ معالم الدين، شيخ حسن عاملى فرزند شهيد ثانى زين الدين، دفتر انتشارات اسلامى، قم، ١٤٠٦ق؛ المطلب السادس فى الأخبار، اصل چهارم، ص ٢٠٠.[١٢] عدة الاصول، شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى، مؤسسه آل البيت، قم، ١٤٠٣ق، ج ١، ص ٣٧٩ـ٣٨١.[١٣] ر.ك: رجال نجاشى، ص ٢٩٦.[١٤] بحار الأنوار، ج ٢٥.[١٥] بحار الأنوار، ج ٨٠، ص ٣٠٩.[١٦] بحار الأنوار، ج ١، ص ١٢ ٣٠.[١٧] معالم الدين، ص ٢١٥.[١٨] بحار الأنوار، ج ٨٠، ص ٦٢، ٢٧٨، ٣٦٧ و ج ٨٣، ص ١٥، ٣٤، ٣١٥.[١٩] ج ٨١، ص ٧.[٢٠] مشيخه كتاب من لا يحضره الفقيه، ج ٤، ص ٥٣٤.[٢١] رجال شيخ طوسى، المطبعه الحيدريه، النجف الاشرف، ١٣٨٦ق، ص ٥١٠.[٢٢] بين دو عبارت مشيخه، ص ٢٩ و مشيخه استبصار، ج ٤، ص ٣١٠ تفاوت چندانى وجود ندارد مگر در عبارت اخير كه در تهذيب به صورت «اخبرنا ايضا احمد بن عبدون الخ» آمده و در استبصار به صورت «اخبرنا به ايضا احمد بن عبدون الخ» درج شده است ولى لفظ «به» در اين عبارت حتما زائد است والا عبارت نادرست مى گردد (و نيز ر.ك: فهرست شيخ طوسى، ص ٣٢٧)[٢٣] مجمع البيان، فضل بن حسن طبرسى، مطبعة عرفان، صيدا، ١٣٥٦ق، ج ١٠، ص ٣٧٧.[٢٤] سوره مزمل، آيه ٢٠.[٢٥] آخرين باب بصائر الدرجات، صفار محمد بن حسن بن فروخ، چاپ كتاب تبريز، ١٣٨١ق، ص ٥٣٧؛ مختصر بصائر الدرجات، حسن بن سليمان حلى، چاپ اول، مطبعه حيدريه، نجف ١٣٧٠ق، ص ٩٨؛ بحار، ج ٢٥، ص ١٣٦٥. تذكر: كتابى كه به نام مختصر بصائر الدرجات تأليف حسن بن سليمان حلى به طبع رسيده، كتابى است در موضوع رجعت، نام آن بر ما روشن نيست در اين كتاب از مختصر بصائر الدرجات تأليف سعد بن عبداللّه اشعرى رواياتى را نقل نموده است. تفضيل كلام را به فرصت مناسب وا مى گذاريم. (عجالتا رجوع كنيد به: رياض العلماء و حياض الفضلاء، عبداللّه افندى اصفهانى، چاپخانه خيام، قم، ١٤٠١ق، ج ١، ص ١٩٣ ١٩٥، ذريعه، ج ٢٠، ص ١٨٢).[٢٦] سوره اسرا، آيه ٨٥ .[٢٧] معجم رجال الحديث، آيت اللّه خوئى، سيد ابوالقاسم بن على اكبر، چاپ سوم، بيروت، ١٤٠٣ق، ص ١، �� ٣٦.