شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ٤١٢
بهره برده است و در يك جا درباره ابن اثير گفته: قال الناقد النحرير ابن الأثير فى نهايته... . [١] ملّاصدرا در تفسير قرآن از مجمع البيان طبرسى، كشّاف زمخشرى، تفسير فخر رازى، أنوار التنزيل بيضاوى و غرائب القرآن نيشابورى مطلب نقل كرده و گاهى آنها را رد كرده است. او در مورد فخر رازى با عبارات: «المسمّى بالامام الرازى»، «علّامتهم الرازى» و «امامهم الرازى» كه شامل احترام و تكريم نيست ياد كرده است. [٢] صدرالمتألهين از كتاب هاى كلامى، حديثى، فلسفى، عرفانى، ملل و نحل و... و نيز از افرادى مانند ابويزيد بسطامى و ابوطالب مكّى (صاحب قوت القلوب) نام مى برد و مطلب نقل مى كند كه احياء العلوم غزالى و فتوحات مكيه محيى الدين عربى از مهم ترين آنهاست و بعيد نيست كه اعتذار و پوزش خواستن او به سبب نقل از همين دو نفر يا اين دو نفر و برخى ديگر بوده باشد و بنابر اين احتمال، بايد بگوييم كه ملّاصدرا غزالى و محيى الدين را شيعه نمى دانسته است؛ گرچه يك جا پس از نقل كلام غزالى، آورده: انتهى كلامه و يفوح منه رائحة التشيّع. [٣] و در جاى ديگر، مطلبى درباره امام زمان عليه السلام از فتوحات مكيه نقل كرده و سپس افزوده: أنظروا أيّها الاخوان الى ما فى طىّ كلامه من المعانى الدالّة على كيفية مذهبه كقوله انّ للّه خليفة ... . [٤] و در جاى ديگر درباره محيى الدين مى گويد: بعض العرفاء ممن لايجازف فى الكلام ... . [٥] آيا همه دانشمندان شيعه، «شرح اُصول الكافى» ملّاصدرا را كتاب ارجمندى دانسته و مى دانند يا قضاوت هاى گوناگونى درباره آن شده است؟ در عظمت و ارجمندى اين شرح، كافى است كه بدانيم امام خمينى رحمه الله در دو كتاب
[١] همان (چاپ حروفى)، ج٢، ص٤٦٥ و ٥٢٣ و نيز همان (چاپ سنگى)، ص ٣٢٩.[٢] همان، ج٢، ص٤٩٠ و ٥٢٠ و ج١، ص ٢٥٨.[٣] همان، ص ١٩٩.[٤] همان، ج١، ص ٥٦٤.[٥] همان، ج٢، ص ٤٥٠.