شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ٣٤٩
امين خويى در مقاله تفسير در اين باره مى نويسد: ... لغت عرب در ميان اين نهضت ها بر زبان امت هايى كه از نظر رنگ، خون، گذشته و حال متفاوت بوده اند، جارى شده است و در اثر آن، گام هاى تدريجى گسترده و دور از هم، در حيات واژه هاى زبان عربى رخ نموده است، به گونه اى كه اگر كسى بدون توجه كامل به اين سير تدريجى و تغيير لغات كه در حيات و دلالت واژه ها پديد آمده است و بدون در نگريستن در اين امر كه او بايد معانى واژه ها را در عصرى جستجو كند كه در آن عصر، ظهور يافته و براى نخستين بار بر زبان تلاوت كننده آن، يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله جارى شده، به تفسير قرآن بپردازد، دچار اشتباه فاحش شده است. [١] مرحوم صدرالمتألهين در چند مورد از شرح و تبيين روايات به اين اصل توجه كرده است. او در شرح روايت «يغدو الناس على ثلاثة أصناف: عالم و متعلم و غثاء، فنحن العلماء؛ [٢] مردم بر سه دسته اند: عالم و فراگيرنده علم و... و ما عالمانيم...» مى نويسد: يستفاد من هذا الحديث أمور... إن المراد من العلم الممدوح عند اللّه ليس ما اصطلح عليه الجمهور و سمّوه فقها... فإنّ الإختصاص العلم بهم... نص على أن المراد به العلم الإلهى و الحكمة الدينية؛ [٣] از اين روايت، مطالبى مستفاد است... (يكى آن كه) مقصود از علم مورد ستايش نزد خداوند، آن نيست كه اصطلاح اكثر علما ست و آن را فقه ناميده اند؛ زيرا منحصر ساختن علم به اهل بيت عليهم السلام ... تصريح دارد كه مقصود از اين علم، علم الهى و حكمت دينى است. طبق بيان ملّاصدرا علم، در اصطلاح متأخران، به محدوده فقه منحصر شده است، در حالى كه مقصود از علم در اين روايت، مفهومى فراتر بوده و مراد علم الهى است. او اين گستره مفهومى را از عبارت «فنحن العلماء»، كه ظاهر آن، اختصاص علم به اهل
[١] دائرة المعارف الاسلامية، ج ١، ص ٣٧١.[٢] الكافى، ج ١، ص ٣٤.[٣] شرح اُصول الكافى، ج ٢، ص ٦٦.