حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٣٤١ - متن رساله
و جماعتى هستند كه چون نمى دانند كه ناجىاند يا هالك، خائف و متردّدند كه اگر قطع به نجات داشتندى، چون مولاى خود عليه السلام كه فرمود: «واللَّه لإبن أبى طالب آنس بالموت من الطّفل بثدى امّه»،[١] ايشان هم بگفتندى و اقتدا نمودندى. اللّهم اجعلنا أهلًا لهذا المقام بحقّ صاحب الكلام عليه السلام.
و جملهاى از امور ديگر، متصوّر است كه اسباب ترديد شود؛ لكن به همين قدر كه اشاره شد، نوع وجه ترديد، معلوم و مفهوم شد.
مطلب پنجم: در بيان اسباب رفع تردّد است از مؤمن، و آن، بدين گونه است كه در احاديث بسيار، اشاره شده است كه: «هيچ پيغمبرى يا وصىّ پيغمبرى يا ايمان آورنده به پيغمبرى، نيست الّا اين كه تا خودْ اذن ندهد او را، قبض روح نمىكنند».[٢] پس، اسباب ترديدش چون رفع شد، اذن مىدهد. پس، قبض روح مىشود. مثل آن كه در حديث است كه سؤال كردند كه سبب معلوم نبودن قبر حضرت موسى- على نبيّنا وآله وعليه السلام- چيست؟ در جواب، حديثى روايت شده كه مضمون بعضى از فقراتش اين است كه: عزرائيل به خدمت آن حضرت آمد. به او فرمودند كه: «به زيارت ما آمدهاى يا به قبض روح ما؟». او عرض كرد كه: «به قبض روح آمدهام». به او فرمود كه: «از كدام عضو قبض مىكنى؟». عرض كرد كه: «از دهان شما». آن حضرت فرمود كه: «قبض مىكنى از دهانى كه با خداوند، بلاواسطه سخن گفته است و مناجات كرده؟». عرض كرد كه: «از گوش شما». فرمود كه: «از گوشى كه نداى الهى شنيده است؟». عرض كرد: «از چشم شما». فرمود: «از چشمى كه آيات توراتْ خوانده و آيات الهى را ديده است؟». عرض كرد كه: «از دست شما». فرمود: «از دستى كه الواح تورات را از آسمانْ گرفته است و به عبوديت الهى، بلند شده است؟». عرض
[١]. نهج البلاغة، خطبه ٥؛ بحار الأنوار، ج ٢٨، ص ٢٣٤، ح ٢٠ و ج ٧٤، ص ٥٧، ح ١٦ و ج ٧٧، ص ٣٣٤، ح ٢٠
[٢]. يافت نشد