حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٣٤٠ - متن رساله
مقامات ايقان است. پس جمعى، باعث ترديدشان شايد اين باشد كه چون قاصرند يا مقصّرند يا مبتلاى به هر دواند و از ايشان خلافْ صادر شده و خود را روسياه درگاه و نامناسب بارگاه حضرت اله مىبينند، راضى به قبض روح نمىشوند، يا چون اميد توبه و انابه دارند، راضى نمىشوند؛ ولكن چون از خود خائفاند كه هرچه زنده بمانند، زياد نافرمانى كنند و زياده باعث ازدياد شرمسارى شود، راضى به موت مىشوند. پس، از جهت ملاحظه جهتين مختلفتين، متردّدند.
و جماعتى ديگر چون ملاحظه وصول به قرب جوار حقّ و استخلاص از ماسوى اللَّه مىكنند، راضى مىشوند و چون طمع تحصيل اعلى مقام از براى خود، با اميد هدايت و دستگيرى غير دارند، راضى نمىشوند؛ ولهذا متردّدند.
و جمله ديگر، جذبه مقام قربشان راضىشان دارد ولكن، قبل از اشاره محبوب، سكوتى دارند و كالمتردّدند و چون اشاره محبوب (كه جزء اخير علّت تامّه است) محصّل گرديد، مرجّحِ وصل خواهد شد. مثل آن كه در حديثْ وارد شده است كه عزرائيل، به خدمت حضرت ابراهيم عليه السلام رسيد. آن حضرت، از او سؤال فرمود كه: «به زيارت ما آمدهاى يا به دعوت و قبض روح آمدهاى؟» او عرض كرد كه: به دعوت آمدهام. آن حضرت فرمود كه: «هل يحبّ الخليل موت خليله ...؟»؛ يعنى آيا دوست مىدارد خليل واقعى (كه خداوند است) موت ابراهيم (خليل خود) را؟
عزرائيل، رفت و مراجعت نمود و پيام آورد كه: «هل يكره الخليل لقاء خليله؟ ...»؛ يعنى آيا اكراه دارد خليل (كه ابراهيم بوده باشد)، لقاى خليل واقعى را (كه خداوند است)؟
پس چون آن جناب، اين بشارت را شنيد، دفعتاً جان شيرين تسليم نمود.[١]
[١]. الجواهر السنيّة فى الأحاديث القدسية، ص ٢٤