حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٣١ - شش دلالت احاديث بر فهم پذيرى قرآن
و اهل بيت عليهم السلام، راه را نشان مىدهند و مردم را به سمت اهداف و مقاصد قرآن، راهنمايى مىكنند.
و نيز درباره جايگاه حديث در كنار قرآن مىنويسد:
نعم تفاصيل الأحكام ممّا لاسبيل إلى تلقيه من غير بيان النبى صلى الله عليه و آله كما أرجعها القرآن إليه فى قوله تعالى: «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»[١] و ما فى معناه من الآيات، و كذا تفاصيل القصص والمعاد؛[٢]
بلى، براى دريافت تفصيل احكام، راهى جز بيان پيامبر صلى الله عليه و آله نيست؛ چنان كه قرآن، آن را به پيامبر ارجاع داده و فرموده است: «و آنچه را فرستاده او به شما داد، آن را بگيريد و از آنچه شما را بازداشت، باز ايستيد» و نيز آيات ديگر. همچنين تفصيل داستانها و معاد نيز به بيان پيامبر وابسته است.
چنان كه ملاحظه مىشود، از ميان چهار ديدگاه، بين ديدگاه سوم و چهارم، قرابت و نزديكى وجود دارد، ولى يك نظريه و رأى نيستند؛ بلكه تفاوت آنها را بدين شكل مىتوان تشريح كرد: طبق رأى سوم، فهم بعضى از آيات قرآن، با حديث صورت مىگيرد و بدون آن نمىتوان به مراد خداوند در اين دسته از آيات پى بُرد، در حالى كه گروه چهارم مىگويند كه در دستيابى به مراد خداوند در تمامى آيات قرآن، خود قرآنْ كفايت مىكند؛ البته اين، به معناى بىنيازى از حديث نيست.
اين سخن را مىتوان چنين ترسيم كرد. هر سخن تشكيل مىشود از:
١. ساختار لفظى، ٢. معنا و مفهوم، ٣. مراد گوينده.
گروه چهارم مىگويند كه در دلالت ساختار لفظى بر مراد گوينده در آيات قرآنى، خودِ قرآنْ كفايت مىكند، گرچه در برخى آيات بايد از آيات ديگر كمك گرفت. به سخن ديگر، تعيين دقيق مراد گوينده و مصاديق آن (در صورتى كه ميان مصداقهاى
[١]. سوره حشر، آيه ٧
[٢]. الميزان فى تفسير القرآن، ج ٣، ص ٨٤