دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٣
از اوامر امام»، معرفت (شناخت) اوست و اگر كسى در شناخت امام زنده و حاضر، كوتاهى نكرده باشد، معذور است . بديهى است كه اين، موجب نمى گردد كه اوامر امامانِ پيشين، حجّيت نداشته باشند، يا تلاش براى شناخت امام كنونى و اعتقاد اجمالى به وى ، ضرورى نباشد . امّا در مورد گزارش هايى كه حاكى از آن اند كه زُراره، هنگام مرگ، شناخت دقيقى نسبت به امامت امام كاظم عليه السلام نداشته، چند نكته قابل توجه است : ١. غالب گزارش هايى كه بدانها اشاره شد ، فاقد سند معتبرند . [١] تنها دو روايت معتبر وجود دارند كه دلالت دارند بر اين كه زراره ، پيش از مرگ ، نماينده اى را براى تحقيق در باره جانشين امام صادق عليه السلام به مدينه فرستاد و او با ايمان اجمالى به امام هفتم از دنيا رفت . [٢] ٢. با عنايت به اختناق حاكم در آن دوران ، [٣] مصالح سياسى ايجاب مى كرد كه زراره ، موضوع امامت امام كاظم عليه السلام را آشكار نكند. از اين رو ـ چنان كه از امام رضا عليه السلام روايت شده ـ ، هدف زراره از اعزام پسرش به مدينه اين بود كه ببيند وظيفه او چيست و آيا اجازه دارد بر خلاف جوّ سياسى حاكم ، كارى انجام دهد يا نه . متن روايت ، كه ابراهيم بن محمّد هَمْدانى نقل مى كند ، چنين است :
[١] معجم رجال الحديث : ج ٨ ص ٢٣٧ ـ ٢٣٩ . [٢] رجال الكشّى : ص ٣٧٢ ش ٢٥٤ ـ ٢٥٥ . [٣] امام صادق عليه السلام براى مصون ماندن امام هفتم عليه السلام از خطرات احتمالى ، پنج نفر را به عنوان وصىّ خويش معيّن نمود كه منصور دوانيقى ، يكى از اين افراد بود . با اين شيوه ، توطئه منصور براى به قتل رساندن امام هفتم عليه السلام نقش بر آب شد (الكافى : ج ١ ص ٣١٠ ح ١٣ ـ ١٤ ، المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ٣ ص ٤٣٤) .