دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٨
شده است و ابن تيميه، در ادامه سخنش مجبور مى شود يكى از اين تعابير را كه در آن، لفظ «امام» وجود ندارد، قبول كند [١] كه در آن آمده است: مَن ماتَ و لَيسَ فى عُنُقِهِ بَيعَةٌ ، ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً . [٢] كسى كه بميرد و در گردن او بيعتى نباشد ، به مرگ جاهلى مرده است . در واقع، اين گونه افراد، تلاش مى كنند تا احاديث ياد شده را به جاى حمل بر امامان اهل بيت و برگزيدگان خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله ، بر اعم از آنان و از جمله بر زمامداران جائر، حمل كنند . ابن ابى الحديد ، نقل مى كند كه: عبد اللّه بن عمر، از بيعت با على عليه السلام خوددارى كرد ؛ امّا شبانه درِ خانه حجّاج را كوبيد تا با عبد الملك، بيعت كند تا آن شب را بدون امام، صبح نكند . او گمان مى كرد كه بايد چنين كند ؛ زيرا از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود : «هر كه بميرد و امامى نداشته باشد، مرگى چونان مرگ جاهلى داشته است» . حجّاج نيز او را آن قدر تحقير كرد و پستش شمرد كه پايش را از بستر خواب بيرون آورد و گفت: با پاى من بيعت كن ! [٣] پس نكته اصلى در مورد حديث ، معناى حديث است، نه اصل صدور آن از پيامبر صلى الله عليه و آله . [٤] براى فهم حديث شريف، بايد مقصود از جاهليت روشن شود .
[١] . منهاج السنّة النبويّة : ج ١ ص ١١ . [٢] . ر . ك : ص ٣١٦ ح ١٤٩ . [٣] . شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد : ج ١٣ ص ٢٤٢. [٤] علّامه امينى مى گويد : اين ، حقيقت مسلّمى است كه كتاب هاى صِحاح و مَسانيد [اهل سنّت] ، آن را مسلّم دانسته اند و گريزى از پذيرش مفاد آن نيست و اسلامِ هيچ مسلمانى ، جز با تسليم بودن در برابر آن ، كامل نيست و حتّى دو نفر هم در باره آن ، اختلافِ نظر ندارند و يك نفر هم در باره آن ، به خود ، اجازه ترديد نداده است . اين تعبير ، حكايت از بدعاقبتىِ كسى دارد كه بدون امام بميرد و چنين كسى ، از هر گونه نجات و رستگارى، محروم است . مرگ جاهلى ، بدترين مرگ است ؛ مرگِ در حال كفر و الحاد (الغدير : ج ١٠ ص ٣٦٠) .