دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٩
٢ / ٥
سِنان بن اَنَس [١]
٢٥١٩.تاريخ الطبرى ـ به نقل از حُمَيد بن مسلم ـ: مردم به سِنان بن اَنَس گفتند: تو ، حسين پسر على و پسر فاطمه دختر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را كُشتى. بزرگ ترين شخصيت عرب را كشتى! او آمده بود كه آنان را از حكومتشان بركنار كند . پس ، پيش اميرانت برو و پاداشت را از آنان طلب كن . اگر آنان همه بيت المالشان را هم به پاداش كشتن حسين عليه السلام به تو مى دادند، كم بود. او كه مردى نترس و اهل شعر بود و عقلش پاره سنگ مى برد، به سمت اسبش روانه گشت و بر آن سوار شد و رفت تا بر درِ خيمه عمر بن سعد ايستاد و با بلنداى صدايش ، چنين سرود: {٠ بارم را پر از سيم و زر كن كه من پادشاه عالى جاه را كشتم . ٠} {٠ بهترينِ مردم از جهت پدر و مادر را من كشتم و او خوش نسب ترينِ آنها بود . ٠} عمر بن سعد گفت: گواهى مى دهم كه تو ديوانه اى هستى كه هرگز بهبود پيدا نمى كنى. او را پيش من بياوريد. وقتى او را نزد عمر بن سعد بردند، وى را با چوب دستى زد و سپس گفت: اى ديوانه! اين گونه حرف مى زنى ؟ بدان كه ـ به خدا سوگند ـ اگر ابن زياد ، اين حرف تو را بشنود، گردنت را مى زند.
ر.ك: ج ٧ ص ٢٦٩ (بخش هشتم / فصل نهم / قاتل امام عليه السلام در گزارش ها / سنان بن انس) .
[١] ر . ك : ص ٢٥١ (فصل ششم / سنان بن انس) .