دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٣
٣ / ٧
همسر خولى
٢٥٣٤.الكامل فى التاريخ: وقتى حسين عليه السلام كشته شد و سر او و سرهاى يارانش ، همراه با خولى بن يزيد و حُمَيد بن مسلم اَزدى براى عبيد اللّه فرستاده شد، خولى ديد كه درِ كاخ، بسته است . به منزلش رفت و سر را در منزلش زير تَشتى گذاشت و به بسترش رفت و به زنش نوار ، گفت: ثروت روزگار را برايت آورده ام. اين، سرِ حسين است كه در خانه با توست . نوار گفت: واى بر تو! مردم ، طلا و نقره مى آورند و تو سرِ پسر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را آورده اى! به خدا سوگند، هرگز سرم با سر تو در يك خانه جمع نخواهد شد . و از رخت خواب برخاست و به بيرون اتاق رفت . نوار گفت: همين طور به نورى چشم دوخته بودم كه همانند ستون از آسمان به سوى تَشت ، پرتوافشان بود و پرنده اى سپيد را مى ديدم كه در كنارش پر مى زد.
ر.ك: ج ٨ ص ٧ (بخش نهم / فصل چهارم / سر امام عليه السلام در خانه خولى) .
٣ / ٨
همسر كعب بن جابر [١]
٠.تاريخ الطبرى ـ به نقل ابو مخنف ـ. : يوسف بن يزيد، از عفيف بن زُهَير بن ابى اَخنس [٢] برايم نقل كرد كه : وقتى كعب بن جابر از جنگ كربلا باز گشت، زنش ـ يا خواهرش ـ نوار، دختر جابر ، به وى گفت: به يارى مخالفانِ پسر فاطمه برخاستى و سَرور قاريان (بُرَير بن حُضَير) را كشتى؟! فاجعه اى بس بزرگ آفريدى! به خدا سوگند، هرگز يك كلمه هم با تو حرف نخواهم زد. كعب بن جابر [٣] گفت : ٠ اى زن نكوهيده! از احوال من بپرس تا خبردار شوى كه در آن نيم روزِ حسين، در حالى كه تيرها از هر سو مى باريدند [ ، چه كردم ؟] . ٠ ٠ آيا از نهايت آنچه برايت ناخرسند است ، خبر نياورم كه در آن نيم روزِ وحشت انگيز ، هر كارى كردم ؟! ٠ ٠ همراهم نيزه يَزَنى [٤] بودكه تيغه هايش خيانت نكردند و نيز شمشيرى برّاق و برّان و دو دم . ٠ ٠ براى گروهى ، آن را از غلاف ، بيرون كشيدم كه دينشان با دين من ، يكى نبود؛ چرا كه من خشنود به دين اُموى هستم . ٠ ٠ از نوجوانى تا كنون ، چشمان من همانند آنان را نديده است چه اكنون و چه قبل از [ولادتِ] آنها ، ٠ ٠ كه [آنان] سخت ترين شمشيرزنان به هنگام نبرد بودند . بدانيد كه هر حمايتگر از حريم خود ، [ناگزير] جنگجوست. ٠ ٠ آنان بر ضربه هاى نيزه و شمشير ، بى سپر و محافظ ، شكيبايى كردند و تن به تنْ نبرد كردند ؛ ولى چنين كارى ، فايده اى نداشت . ٠ ٠ اگر عبيد اللّه را ديدى ، به او برسان كه من فرمانبر و گوش به فرمان خليفه ام . ٠ ٠ بُرَير را كشتم و نعمتى را براى ابو مُنقِذ ، بار كردم ، هنگامى كه شمشيرزنان را به يارى فرا خوانْد . ٠ همچنين عبد الرحمان بن جُندَب به من خبر داد كه: در دوران اِمارت مُصعَب بن زبير ، شنيدم كه مى گفت: اى پروردگار من! ما وفادار مانديم . پس ـ پروردگارا ـ ما را همانند نيرنگبازان قرار مده. پدرم به او گفت: راست است كه وفادار مانْد و بزرگى كرد ؛ ولى تو براى خودت شر درست كردى. او گفت: هرگز! من براى خودم شر درست نكردم ؛ بلكه خير اندوختم. نيز ادّعا كرده اند كه رضى بن مُنقِذ عبدى [٥] بعدها جواب جابر را چنين داد: ٠ اگر پروردگارم مى خواست، من در جنگ آنها حضور نمى يافتم و جابر بر من منّت نمى گذاشت. ٠ ٠ [شركت در نبردِ] آن روز، چنان ننگ و عار است كه فرزندانم، بعدها مانند همنشينانم، سرزنشم مى كنند . ٠ ٠ اى كاش من پيش از كشتن حسين ، مرده بودم و در گور ، دفن شده بودم! ٠
[١] كعب بن جابربن عمرو ازدى عبدى، شاعر بود و روز كشته شدن امام حسين عليه السلام با عبيد اللّه بن زياد بود . او با بُرَير بن حُضَير جنگيد و در اين باره اشعارى دارد. وى در سال ٦٦ ق ، مرد .[٢] در باره عفيف بن زهير بن ابى اَخنَس ، چيزى گفته نشده ، جز اين كه در كشته شدن امام حسين عليه السلام حضور داشت .[٣] در الفتوح ، اين كار به بجير بن اوس نسبت داده شده و گفته شده كه او قاتل برير است .[٤] يَزَنى، منسوب به ذو يَزَن است. جوهرى گفته: ذو يزن ، پادشاهى از پادشاهان حمير بود و نيزه هاى ذو يزنى ، به او منسوب اند .[٥] رضى بن مُنقذ ، با سپاه ابن سعد بود و نزديك بود كه به دست بُرَير بن حُضَير ـ رضى اللّه عنه ـ كشته شود كه كعب بن جابرِ ياد شده، او را رهانيد (ر . ك : ج ٦ ص ١٩٩ (بخش هشتم / فصل سوم / برير بن خضير) .