دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥
بن حُرَيث مخزومى بود. شيعيان دوستدار سليمان ، پيش وى آمدند و گفتند: اين سركش ، مُرد و اوضاع حكومت ، ضعيف شده است . اگر موافق باشى، به عمرو بن حُرَيث ، حمله كنيم و او را از قصر [حكومتى] بيرون بيندازيم و خونخواهى حسين را آشكار نماييم و قاتلان او را تعقيب كنيم و مردم را به اهل بيتى كه ديگران بر آنان مقدّم شدند و حقّشان ربوده شد ، دعوت كنيم. اين را گفتند و بر آن ، پا فشردند . سليمان بن صُرَد به آنان گفت: آرام باشيد و عجله نكنيد. من در آنچه شما يادآورى مى كنيد، تأمّل كردم و ديدم كه قاتلان حسين عليه السلام ، اَشراف كوفه و سواركاران عرب اند ـ و آنها خودشان هم تحت تعقيب اند ـ و هر گاه از خواست شما اطّلاع پيدا كنند و بدانند كه هدف شمايند، بر شما سخت خواهند گرفت. نيز در باره كسانى از شما كه از من فرمان مى برند ، تأمّل كردم و چنين دانستم كه اگر [فرمان برداران از من ،] خروج كنند، نمى توانند به هدف خونخواهى خود برسند و جانشان را تسكين دهند و نمى توانند دشمنانشان را كيفر دهند و تلاششان بى نتيجه مى شود ؛ ولى اگر دعوت كنندگانتان را در شهر پخش كنيد و شيعه و غير شيعه را به تصميمتان فرا بخوانيد ، من اميدوارم كه امروز كه اين سركش مرده، مردم زودتر از زمانى كه او نمرده بود، به دعوت شما پاسخ دهند. آنان نيز چنين كردند و گروهى مبلّغ ، بيرون رفتند و مردم را دعوت كردند و جمعيت زيادى پس از مردن يزيد بن معاويه به آنان ، پاسخ مثبت دادند ؛ چند برابر جمعيتى كه پيش از آن، جواب مثبت داده بودند . [١] پس از مرگ يزيد در سال ٦٤ ق ، فعّاليت توّابين ، گسترده تر شد و كوفه ، آماده قيام بر ضدّ حكومت بنى اميّه گرديد . شش ماه پس از هلاكت يزيد ، در حالى كه ياران سليمان بن صُرَد براى قيام آماده مى شدند ، مختار بن ابى عبيده كه مدّتى با
[١] ر.ك : ج ٥ ص ٢٩٧ (بخش هفتم / فصل هفتم / تحليلى در باره ارزيابى سفر امام حسين عليه السلام به عراق و نهضت كوفه) .[٢] لشكرگاه كوفه ، در نزديكى كوفه، در راه شام (ر.ك : نقشه شماره ٤ در پايان جلد ٥) .[٣] فاطر : آيه ٣٧ .[٤] نهج البلاغة: حكمت ٣٢٦.[٥] تاريخ الطبرى: ج ٥ ص ٥٥٢ .[٦] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٥٥٨ .[٧] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٥٦٠ .[٨] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٥٧٩ ، أنساب الأشراف : ج ٦ ص ٣٨٠، الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٦٣٣.[٩] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٥٦٠ و ٥٨٠ ، أنساب الأشراف : ج ٦ ص ٣٨٠، الكامل فى التاريخ: ج٢ ص ٦٣٣.[١٠] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٥٨٣ .[١١] تاريخ الطبرى: ج ٥ ص ٥٨٩.[١٢] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٥٩٦ .[١٣] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٥٩٦ - ٥٩٨ ، الفتوح : ج ٦ ص ٢٢٢ .