دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٧
٦ / ١٤
حَكيم بن طُفَيل
حكيم بن طُفَيل ، يكى از كسانى است كه در روز عاشورا ، به سوى امام حسين عليه السلام تيراندازى كردند ، هر چند كه به ادّعاى خودش ، تيرش به پيراهن امام عليه السلام اصابت كرد و به ايشان زيانى نرساند . پس از شهادت امام عليه السلام نيز ، او جزو ده نفرى بود كه بر پيكر مطهّر ايشان اسب تاختند . همچنين گزارش شده كه او در به شهادت رساندن عبّاس بن على عليه السلام ، شركت داشت و لباس ايشان را پس از شهادتش به غارت برد . اين گزارش ، با متن زيارت نامه عبّاس عليه السلام ـ كه او را در شمار قاتلان ايشان آورده ـ همخوان است ، چنان كه با سنّت عرب در مِلكيت لباس جنگجو ، همخوان است ؛ زيرا آن را متعلّق به كسى مى دانستند كه صاحب آن را به قتل رسانده است . از اين رو ، آن گاه كه در قيام مختار دستگير شد ، مردم به او هجوم بردند و او را عريان كرده ، دسته جمعى ، او را هدف تير قرار دادند و به هلاكت رساندند .
٢٦٢٢.المزار الكبير ـ در «زيارت ناحيه» ـ: سلام بر عبّاس ، پسر امير مؤمنان ، كه با جانش به كمك برادرش شتافت و براى فردايش از ديروزش مايه گذاشت و براى ايشان پاسدارى و فداكارى كرد و تلاش كرد كه با آبش به برادر برسد ؛ ولى دستانش بريده شد ! خدا قاتلانش: يزيد بن رقاد و حكيم بن طُفَيل طايى را لعنت كند !
٢٦٢٣.تاريخ الطبرى ـ به نقل از موسى بن عامر ، در باره حوادث سال ٦٦ ه: سپس مختار ، عبد اللّه بن كامل را در پى حَكيم بن طُفَيل طايى سِنبِسى ـ كه لباس عبّاس بن على عليه السلام را غارت كرده و تيرى را هم به سوى حسين عليه السلام پرتاب نموده بود ؛ ولى مى گفت: «تير من ، به پيراهن حسين اصابت كرد ؛ ولى به او آسيبى نرساند !» ـ فرستاد . عبداللّه بن كامل به دنبال او رفت و وى را دستگير كرد و آورد . خانواده اش به سراغ عَدىّ بن حاتم رفتند و از او كمك خواستند . او با آنها همراه شد و با عبداللّه بن كامل ، حرف زد. عبد اللّه گفت: من در باره او اختيارى ندارم و تصميم ، با امير مختار است. عَدى گفت: پس من به نزد او (مختار) مى آيم . عبد اللّه گفت: بيا كه [ إن شاء اللّه ]موفّق شوى. عَدى به سمت مختار به راه افتاد. مختار، شفاعت او را در باره عدّه اى از قومش كه در جَبّانةُ السَّبيع [١] گرفتار شده بودند و در باره حسين عليه السلام و خاندانش ، چيزى نگفته بودند، پذيرفت. شيعيان به ابن كامل گفتند: مى ترسيم كه امير ، ميانجيگرىِ عَدى بن حاتم را در باره اين پليد بپذيرد، در حالى كه او آن جنايتى را انجام داده كه مى دانى. بگذار ما او را بكشيم. عبد اللّه گفت: اين شما و اين هم حكيم ! وقتى او را ـ كه كتف بسته بود ـ به دار العَنَزيّين رساندند ، هدف تير قرارش دادند و به او گفتند: لباس پسر على را غارت كردى ؟! به خدا سوگند، لباست را مى كَنيم ، در حالى كه زنده اى و نگاه مى كنى. پس لباسش را كندند و آن گاه به وى گفتند: به حسين عليه السلام تير انداختى و او را هدف تيرت قرار دادى و گفتى: «تير من به پيراهن او اصابت كرد ؛ ولى به خودِ او آسيب نرساند !» . ما هم تو را تيرباران مى كنيم، همان گونه كه تو تير انداختى و هر مقدار از آن تيرها به تو اصابت كرد ، تو را بس است . آن گاه دست جمعى تير انداختند و از آنها تيرهاى فراوانى به وى اصابت كرد و مرده بر زمين افتاد.
[١] جَبّانه، به بيابان گفته مى شود وكوفيان، گورستان را نيز جبّانه مى نامند. در كوفه ، مكان هايى به اين نام بود و به نام قبيله ها اضافه مى شد ، از جمله جَبّانة السبيع كه داستان مختار در آن ، مشهور است . نيز ، ر . ك : بِشر بن سَوط .