دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥١
منابع غير قابل استناد ندارند . به گفته شهيد مطهّرى : اگر كسى تاريخ عاشورا را بخواند ، مى بيند از زنده ترين و مستندترين و از پُرمنبع ترين تاريخ هاست . مرحوم آخوند خراسانى [١] فرموده بود : آنها كه به دنبال روضه نشنيده مى روند ، بروند روضه هاى راست را پيدا كنند كه آنها را اَحَدى نشنيده است . [٢] شمارى از مرثيه سرايان مى پندارند كه هر چه چاپ و منتشر شد ، قابل استناد است و كارى با اعتبارِ منبع ندارند . نويسنده ارجمند كتاب لؤلؤ و مرجان ، در باره برخى از مطالب نادرستى كه به زيارت معتبر «وارث» افزوده شده ، مى گويد : روزى طلبه اى را ديدم كه آن دروغ هاى قبيحه را براى شهدا مى خوانْد . دستى بر كتفش گذاشتم . ملتفتِ من شد . گفتم : از اهل علم ، قبيح نيست چنين اكاذيب ، در چنين محضرى ؟! گفت : مگر مَروى نيست ؟ تعجّب كردم . گفتم : نه . گفت : در كتابى ديدم . گفتم : در كدام كتاب ؟ گفت : مفتاح الجنان . [٣] ساكت شدم . چه ، كسى كه در بى اطّلاعى، كارش به اين جا رسد كه جمع كرده بعضى عوام را كتاب شمُرَد و مستند قرار دهد ، قابل سخن گفتن نيست . [٤] بسيارى از مطالب بى اساس و دروغى كه موجب وَهْن اهل بيت عليهم السلام است و متأسّفانه به عنوان مرثيه مطرح مى گردند ، ريشه در منابع غير معتبر دارند و از اين رو ، منبع شناسى ، [٥] نخستين شرط ذاكران و مرثيه سرايان راستين تاريخ خونبار
[١] .آخوند شيخ محمّدكاظم بن حسين هروى خراسانى ، متولّد سال ١٢٥٥ ق، در مشهد ومتوفّاى سال ١٣٢٩ ق، در نجف ، از علماى بزرگ اماميه و اصولى اى نامى است كه در تدريس اصول فقه، يگانه عصر خود بود و به نهضت مشروطه در ايران ، كمك هاى شايانى نمود .[٢] حماسه حسينى : ج ١ ص ٥٦ .[٣] مفتاح الجنان ، در ادعيه و اعمال روزها و ماه ها و زيارت ها و برخى وِردها و ختومات است كه بارهاچاپ شده و مؤلّفش ناشناخته است . اين كتاب، برخى مطالب را آورده كه سندشان مشخّص نيست ؛ بلكه مطالبى دارد كه قطعا سند ندارند (الذريعة : ج ٢١ ص ٣٢٤ ش ٥٢٩٤) .[٤] لؤلؤ و مرجان : ص ١٦٤ .[٥] براى آشنايى با منابع معتبر و غير معتبر تاريخ عاشورا ، ر. ك: معرفى و نقد منابع عاشورا ؛ عاشوراپژوهى؛ كتاب شناسى تاريخى امام حسين عليه السلام ؛ عاشوراشناسى ؛ عزادارى ـ عاشورا ـ تحريفات. نيز، ر. ك: «سيرى در مقتل نويسى و تاريخ نگارى عاشورا» ؛ محسن رنجبر، تاريخ در آينه پژوهش (فصل نامه)، ش ١٤ ـ ١٦.