دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٧
٢٦٣٥.تاريخ الطبرى ـ به نقل از پيرمردى از نَخَع ـ: حَجّاج گفت: هر كه گرفتارى دارد، برخيزد. عدّه اى برخاستند و [چيزهايى ]گفتند. سِنان ابن اَنَس نيز برخاست و گفت: من ، قاتل حسينم. حَجّاج گفت: چه گرفتارى خوبى! او به منزلش باز گشت و زبانش بند آمد و ديوانه شد. مى خورد و جايش را خيس مى كرد.
٢٦٣٦.تاريخ الطبرى ـ به نقل از ابو عبد الأعلى زُبَيدى ـ: مختار، سِنان بن اَنَس را ـ كه مدّعى كشتن حسين عليه السلام بود ـ خواست و ديد كه او به بصره گريخته است . پس خانه اش را خراب كرد.
٢٦٣٧.ذَوب النُّضار: سِنان بن اَنَس ـ كه لعنت خدا بر او باد ـ به بصره گريخت . جمختار ،ج خانه اش را ويران كرد . سپس سِنان از بصره به سمت قادسيّه حركت كرد. جاسوسانى بر او گمارده شده بودند كه به مختار ، خبر دادند و مختار ، او را در ميان عُذَيب و قادسيّه دستگير كرد و انگشتانش را بند بند بريد و دست و پاهايش را قطع كرد و ديگى از روغن ، داغ كرد و او را در آن انداخت .
٢٦٣٨.الملهوف: نقل است كه مختار ، سِنان را دستگير كرد و انگشتانش را بند بند بريد و سپس دست ها و پاهايش را قطع كرد . آن گاه ديگ روغنى را به جوش آورد و او را در آن انداخت ، در حالى كه دست و پا مى زد .