دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧
ر.ك: ج ٨ ص ٢٨٩ (بخش نهم / فصل هفتم / احتجاج ابو برزه با يزيد) .
١ / ٧
بَراء بن عازب [١]
٢٤٧٤.شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد : امام على عليه السلام به بَراء بن عازِب فرمود : «اى براء ! آيا حسين ، كشته مى شود و تو زنده اى و كمكش نمى كنى؟» . براء گفت: چنين نيست ، اى امير مؤمنان! وقتى حسين عليه السلام كشته شد، بَراء ، اين سخن را به ياد مى آورد و مى گفت: بزرگ ترين حسرتم ، اين است كه چرا در كنار حسين عليه السلام حضور نيافتم و در راه او كشته نشدم.
ر.ك : ج ٣ ص ٢٩٣ (بخش ششم / فصل سوّم / خبر دادن على عليه السلام از برخى كسانى كه او را يارى نمى دهند) .
١ / ٨
عبد اللّه بن زبير [٢]
٢٤٧٥.تاريخ الطبرى ـ به نقل از عبد الملك بن نوفل، از پدرش ـ: پدرم به من خبر داد و گفت: وقتى حسين عليه السلام كشته شد، عبد اللّه بن زبير در ميان مردم مكّه به پا خاست و كشتن حسين عليه السلام را فاجعه دانست و بويژه كوفيان را سرزنش كرد و عموم عراقى ها را مذمّت نمود. او پس از ستايش و ثناى خداوند و درود فرستادن بر محمّد صلى الله عليه و آله گفت: عراقى ها ، جز اندكشان، مردمى نيرنگباز و تبهكارند و كوفيان ، بدترين هاى عراق اند. آنان حسين عليه السلام را دعوت كردند تا يارى اش كنند و او را به حكومت بر خود برگزينند ؛ ولى هنگامى كه بر آنها وارد شد، بر ضدّ او شوريدند و به او گفتند: يا دستت را در دست ما مى گذارى تا تو را دست بسته به نزد پسر زياد بن سميّه بفرستيم تا حكمش را در باره تو صادر كند و يا مى جنگى! به خدا سوگند، حسين عليه السلام ديد كه او و يارانش بسيار اندك اند و با آن كه خداوند عز و جلهيچ كس را بر غيب ، آگاه نكرده ، دانست كه همگى كشته خواهند شد ؛ امّا او مرگِ بزرگوارانه را بر زندگى ننگين ، ترجيح داد. خداوند ، حسين عليه السلام را رحمت كند و قاتل حسين عليه السلام را بى پناه سازد! به جان خودم سوگند، در مخالفت كوفيان با حسين عليه السلام و نافرمانى شان از او، هيچ پنددهنده و بازدارنده اى همانند آن نبود ؛ ولى آنچه قرار است بشود، مى شود و خداوند ، هر گاه چيزى را بخواهد، مانعى براى آن وجود ندارد. آيا پس از حسين عليه السلام ، به چنين قومى اطمينان كنيم و گفتارشان را تصديق نماييم و پيمانشان را بپذيريم؟ نه! هيچ گاه ، آنان را شايسته چنين چيزى نمى بينيم. آرى ! به خدا سوگند، آنان حسين عليه السلام را كشتند، در حالى كه شب زنده دارى هاى طولانى داشت و روزهاى زيادى را روزه بود و سزاوارترينِ آنها به چيزى (حكومتى) بود كه در دست آنان است ، و در دين و فضيلت نيز شايسته ترين كس بود . هلا ! به خدا سوگند، حسين عليه السلام قرآن را به غِنا تغيير نداده بود و گريه از خوف خدا را به آواز ، بدل نكرده بود و روزه را با ميخوارگى، و حلقه هاى مجلس ذكر را با دنبال شكار رفتن، عوض نساخته بود (كنايه به يزيد) . به زودى ، آنان هلاك مى شوند. ياران عبد اللّه ، به سويش هجوم آوردند و گفتند : اى مرد ! بيعت كن، كه هيچ كس باقى نمانده تا با تو بر سرِ حكومت ، در ستيز باشد و حسين هم كشته شد . [عبد اللّه ] با مردم ، پنهانى بيعت مى كرد و در ظاهر ، نشان مى داد كه به خانه خدا پناه آورده است و به آنها گفت: شتاب نكنيد.
[١] ر . ك : ج ٣ پانوشت ص ٢٩٣ .[٢] ر . ك : ج ٥ پانوشت ص ٨١ .