دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤٣
٢٧٤٨.رجال الكشّى ـ به نقل از زيد شَحّام ـ: تعدادى كوفى در خدمت امام صادق عليه السلام بوديم كه جعفر بن عَفّان، بر ايشان وارد شد . امام عليه السلام او را به خود نزديك كرد و در كنار خويش جا داد و آن گاه به وى فرمود: «اى جعفر!» . گفت : در خدمتم ، خداوند ، مرا فدايت گردانَد ! فرمود: «خبردار شدم كه تو در باره حسين عليه السلام مى خوانى و خوب هم مى خوانى» . گفت : آرى ، خداوند ، مرا فداى تو گردانَد ! امام عليه السلام فرمود: «بگو» . او هم براى امام عليه السلام و اطرافيانش خواند ، تا آن كه اشك هاى امام عليه السلام بر صورت و محاسنش جارى شد.
٢٧٤٩.الأغانى ـ به نقل از على بن اسماعيل تميمى، از پدرش ـ: خدمت جعفر بن محمّد صادق عليه السلام بودم كه مسئول ديدارهاى ايشان عليه السلام از ايشان براى سيّد ، [١] اجازه ديدارخواست . جعفر بن محمّد عليه السلام دستور داد كه او را بياورند و خانواده اش را پشت پرده نشانْد . سيّد ، وارد شد و سلام كرد و نشست . جعفر بن محمّد عليه السلام از او خواست كه بخواند . او هم خواند: ٠ بر قبر حسين، گذر كن و به استخوان هاى پاكش بگو : ٠ ٠ اى استخوان هايى كه همواره از اشك هاى ريزان ، سيرابيد! ٠ ٠ و هر گاه گذرت به قبرش افتاد درنگ كاروان را در آن جا طولانى كن ٠ ٠ و خالصانه براى پاك و پاكِ پاكيزه ، گريه كن ، ٠ ٠ همانند گريه مادرى كه تنها جوانش را مرگ، رُبوده است . ٠ ديدم اشك جعفر بن محمّد عليه السلام بر گونه هايش جارى شد و صداى شيون و گريه از خانه اش بلند گرديد ، تا اين كه خود ايشان، به سيّد، دستور داد كه آرام بگيرد و او آرام شد.
[١] منظور ، اسماعيل بن يزيد بن ربيعة بن مفرغ، معروف به سيّد حِميَرى است .