دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٥
٢٥٩٠.الملهوف: شمر بن ذى الجوشن ـ كه خدا لعنتش كند ـ به خيمه امام حسين عليه السلام يورش برد و با نيزه به آن كوبيد و آن گاه گفت: آتش بياوريد تا خيمه را با ساكنانش آتش بزنم! امام حسين عليه السلام به او فرمود: «اى پسر ذى الجوشن! تو آتش مى خواهى تا خانواده مرا بسوزانى؟! خدا به آتش بسوزاندت!» .
٢٥٩١.ميزان الاعتدال ـ به نقل از ابو اسحاق ـ: شمر با ما نماز مى خوانْد و پس از نماز مى گفت: خداوندا ! تو مى دانى كه من انسانى شريفم . پس مرا بيامرز. گفتم: چگونه خدا تو را بيامرزد، در حالى كه در كشتن پسر پيامبر خدا ، دست داشتى ؟ گفت: واى بر تو! پس چه كار مى كرديم؟! فرماندهانِ ما به ما دستورى دادند و ما هم سرپيچى نكرديم. اگر سرپيچى مى كرديم، بدتر از اين خرانِ آبكش بوديم. گفتم: اين ، عذر زشتى است. فرمانبرى ، فقط در كار خير ، مُجاز است .
٢٥٩٢.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ـ به نقل از هيثم بن خطّاب نَهدى ـ: از ابو اسحاق سَبيعى شنيدم كه مى گفت: شمر بن ذى الجوشن، نمى توانست يا نمى خواست با ما نماز بخواند . پس از نماز مى آمد و نماز مى خواند و سپس مى گفت: خداوندا ! مرا بيامرز . من ، مردى بزرگوارم و فرومايگان ، مرا نزاده اند. به او گفتم: تو انتخاب بسيار بدى كردى ، در آن روز كه به سوى كشتن پسر دختر پيامبر خدا شتافتى. گفت: اى ابو اسحاق ! رهايمان كن! اگر ما آن گونه بوديم كه تو و يارانت مى گوييد، بدتر از خرانِ آبكش بوديم.