دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٥
٦ / ٢٥
عثمان بن خالد بن اُسَير
عثمان بن خالد بن اُسَير دُهْمانى جُهَنى، از تيراندازان لشكر عمر بن سعد بود كه به همراه بِشر بن سَوْط با پرتاب تير ، به عبد الرحمان بن عقيل ، حمله كردند و او را كشتند و لباسش را به غارت بردند . مختار ، در جريان قيامش دستور داد كه آن دو را دستگير كنند و پس از اين كه آن دو را كشتند، بدنشان را سوزاندند و پيش از سوزاندن، مانع دفنشان شد. در برخى منابع ، او را به اسم هاى ديگرى نيز ناميده اند .
٢٦٥٢.مصباح الزائر ـ در «زيارت ناحيه» ـ: سلام بر عبد الرحمان بن عقيل ! خدا ، كُشنده او و تيراندازنده به او، عمرو بن خالد بن اَسَد جُهَنى را لعنت كند !
٢٦٥٣.تاريخ ابن خلدون: اواخر سال ٦٦ [هجرى] بود ... . مختار، عثمان بن خالد جُهَنى و ابو اسماء بِشر بن سُمَيط قابِسى را ـ كه در كشتن عبد الرحمان عقيل و غارت او همدست بودند ـ ، احضار كرد و آنها را كُشت و بدنشان را سوزاند.
٢٦٥٤.تاريخ الطبرى ـ به نقل از موسى بن عامر عَدَوى جُهَنى ـ: مختار ، عبد اللّه بن كامل را در پىِ عثمان بن خالد بن اُسَير دُهْمانى از بنى جُهَينه و ابو اسماء بِشر بن سَوْطِ قابضى فرستاد . اين دو ، از كسانى بودند كه در كشتن حسين عليه السلام حضور داشتند و در ريختن خون عبد الرحمان بن عقيل بن ابى طالب و غارتش، همدست بودند. عبد اللّه ، در چاشتگاهان ، مسجد بنى دُهْمان را محاصره كرد و آن گاه گفت: همانند گناهان بنى دُهْمان، از روزِ آفريده شدنشان تا روز حشرشان، بر گردن من باشد، اگر عثمان بن خالد بن اُسَير ، تحويل من نشود و من تا نفر آخر ، گردنتان را نزنم. به او گفتيم: به ما مهلت بده تا پيدايش كنيم . با سپاهى در پى اش رفتند و آن دو را در جَبّانه ، در حالى كه نشسته بودند و تصميم داشتند كه به جزيره بروند، پيدا كردند و نزد عبد اللّه بن كامل آوردند. عبد اللّه گفت: ستايش ، از آنِ خدايى است كه كفايت كننده جنگ مؤمنان است. اگر اين و اين را پيدا نمى كردند، در پى اش به منزلش مى رفتيم. پس ستايش ، از آنِ خدايى است كه تو را در كمين انداخت تا دستگيرى ات آسان شد. پس آن دو را به جايى در ناحيه چاه جَعْد برد و گردنشان را زد و سپس باز گشت و خبر آن دو را به مختار داد . مختار هم دستور داد كه به سوى آن دو برگردد و آنها را با آتش بسوزاند و دفنشان نكند تا بسوزند.