دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٧
٢ / ٤
شمر بن ذى الجوشن [١]
٢٥١٧.ميزان الاعتدال ـ به نقل از ابو بكر بن عيّاش، از ابو اسحاق ـ: شِمر با ما نماز مى گزارد و سپس چنين دعا مى كرد: خداوندا! تو مى دانى كه من شريفم . پس مرا بيامرز . گفتم: چگونه خداوند عز و جل تو را بيامرزد، در حالى كه تو پسر پيامبر خدا را كشتى؟ گفت: واى بر تو! چه مى كرديم؟ فرماندهانمان ، ما را به كارى وادار كردند و ما نافرمانى نكرديم . اگر از آنها نافرمانى مى كرديم، بدتر از اين خرانِ آبكش مى شديم . گفتم: اين ، عذر بدتر از گناه است! فرمانبرى، تنها در كارهاى نيك است.
٢٥١٨.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ـ به نقل از ابو اسحاق سَبيعى ـ: شمر بن ذى الجوشنِ ضِبابى نمى توانست و يا نمى خواست با ما نماز بگزارد. پس از نماز مى آمد و نمازش را مى خواند و چنين دعا مى كرد: خداوندا! مرا بيامرز، كه من كريمم و فرومايگان ، مرا نزاده اند . به شمر گفتم: تو بد انتخابى كردى، روزى كه به كشتن پسر دختر پيامبر خدا شتافتى . شمر گفت: اى ابو اسحاق! رهايمان كن. اگر ما آن گونه بوديم كه تو و دوستانت مى گوييد ، كه بدتر از خرانِ آبكش بوديم.
[١] ر . ك : ص ١٨٩ (فصل ششم / شمر بن ذى الجوشن) .