دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٧
٤ . سلطه حَجّاج بن يوسف
در فاجعه كربلا ، نه تنها كسانى كه به طور مستقيم در آن نقش داشتند ، كيفر طبيعىِ كردار زشت خود را پيش از مجازات آخرت ، در دنيا ديدند ؛ بلكه كسانى كه با يارى نرساندن به امام حسين عليه السلام به طور غير مستقيم در اين فاجعه اثرگذار بودند ، نيز به گونه اى گرفتار عقوبت هاى دنيوى شدند . برخى از آنها توبه كردند و «نهضت توّابين» را پديد آوردند و در اين راه ، كشته شدند و شمار ديگرى ، گرفتار حكومت مستبدّ حَجّاج بن يوسف گرديدند ؛ همان حكومتى كه امام على عليه السلام آن را براى مردمى كه از يارى كردن ايشان امتناع مى كردند ، پيشگويى كرده بود . در نهج البلاغه آمده كه امام عليه السلام خطاب به آنها فرمود : أما وَاللّه ِ لَيُسَلَّطَنَّ عَلَيكُم غُلامُ ثَقيفٍ الذَّيّالُ المَيّالُ ، يَأكُلُ خَضِرَتَكُم ، وَ يُذيبُ شَحمَتَكُم ، إيهٍ أبا وَذحَةَ . [١] به خداوند سوگند كه جوانى ثَقَفى (حَجّاج) بر شما تسلّط خواهد يافت ؛ متكبّر و منحرفى كه سبزه هاى (دارايى هاى) شما را مى خورد ، و پيه هايتان را آب مى كند ! بس كن ، ابو وَذحه . [٢] آرى ! مردمى كه از يارى رساندن به كسانى چون امام على ، امام حسن و امام حسين عليهم السلام امتناع ورزند ، سزاوار سلطه يافتن حَجّاج بن يوسف بر خويش اند . در سال ٧٥ هجرى ، يعنى چهارده سال پس از فاجعه كربلا ، اين پيشگويى امام على عليه السلام تحقّق يافت . حَجّاج ، در طول حكومتش ، صد و بيست هزار نفر را كُشت [٣] و هشتاد هزار نفر را ـ كه سى هزار نفر از آنها زن بودند ـ به زندان انداخت . [٤]
[١] نهج البلاغة: خطبه ١١٦ . نيز ، ر . ك :دانش نامه امير المؤمنين٧ : ج ٦ ص ٥٥٥ (بخش هفتم / فصل دوم / هشدار دادن در باره سلطه غلام ثقفى) .[٢] وَذحَه : جُعَل ؛ سِرگينْ چرخان . ابو وَذحه ، كُنيه اى است كه بعدها ، حَجّاج ، به آن ،شهرت يافت و اشاره است به داستان حَجّاج و وَذْحه كه روزى ، وى نشسته بود و وذحه اى با زحمت ، پِشكِلى را مى غلتانْد و به جانب او مى آمد . حَجّاج گفت : اين ، سوسكى از سوسك هاى شيطان است .[٣] سنن الترمذى : ج ٤ ص ٤٩٩ ش ٢٢٢٠ ، تهذيب التهذيب : ج ١ ص ٥١٠ ، تاريخ الطبرى :ج ٦ ص ٣٨٢ ، تاريخ دمشق : ج ١٢ ص ١٨٤ ؛ العمدة : ص ٤٦٩ ش ٩٨٧ .[٤] تاريخ دمشق : ج ١٢ ص ١٨٥ ، تاريخ الإسلام : ج ٦ ص ٣٢٣ ، بغية الطلب فى تاريخ حلب : ج ٥ ص ٢٠٤٥ ، البداية و النهاية : ج ٩ص ١٣٦ .