دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٩
٢٦٤٥.الأمالى ، صدوق ـ به نقل از عبد اللّه بن منصور، از امام صادق ، از: مردى از سپاه عمر بن سعد، به نام ابن ابى جُوَيريه مُزَنى ، با اسبش آمد و وقتى به آتشِ شعله ور نگاه انداخت، دستش را به هم زد و بانگ زد: اى حسين ! و اى ياران حسين ! مژده تان باد به آتش ! شما در همين دنيا به سوى آن ، شتاب كرده ايد! حسين عليه السلام فرمود: «اين مرد ، كيست؟» . گفته شد: ابن ابى جُوَيريه مُزَنى است . حسين عليه السلام فرمود : «خداوندا ! عذاب آتش را در همين دنيا به او بچشان» . پس اسبش او را بلند كرد و در همان آتش افكند و او آتش گرفت.
٢٦٤٦.المعجم الكبير ـ به نقل از ابن وائل، يا وائل بن ع مردى ايستاد و گفت: آيا حسين در ميان شماست؟ گفتند: آرى . گفت: مژده ات باد به آتش ! حسين عليه السلام فرمود: «من به پروردگارِ مهربان و شفيعِ فرمان بُردارى شده ، مژده داده شده ام تو كيستى؟» . او گفت: من ابن جُوَيزه ـ يا حُوَيزه ـ هستم . حسين عليه السلام فرمود : «خداوندا ! او را به سوى آتش بكشان» . پس چارپايش ، او را برداشت [ و دويد] ، در حالى كه پايش در ركاب ، گير كرده بود . به خدا سوگند، از او چيزى جز پايش كه در ركاب بود ، باقى نماند.