دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٣
٢٦٢٤.المزار الكبير ـ در «زيارت ناحيه» ـ: سلام بر عثمان، پسر امير مؤمنان عليه السلام و همنام عثمان بن مظعون ! خدا لعنت كند خولى بن يزيد اَصبحى اِيادىِ دارِمى را كه او را با تير زد !
٢٦٢٥.تاريخ الطبرى ـ به نقل از موسى بن عامر ـ: مختار، مُعاذ بن هانى بن عَدىِ كِندى، برادرزاده حُجْر، و نيز ابو عَمره، فرمانده نگهبانانش را اعزام كرد . آنان رفتند و خانه خولى بن يزيد اصبحى را كه سر حسين عليه السلام را همراه خود آورْد، محاصره كردند . او در خروجىِ خانه پنهان شد . مُعاذ به ابو عَمره دستور داد كه خانه را جستجو كنند . زن خولى، به سوى آنان رفت . آنها به وى گفتند: همسرت كجاست؟ گفت: نمى دانم كجاست . و با دست به خروجى اشاره كرد . آنان وارد شدند و او را پيدا كردند ، در حالى كه روى سرش سبد خرمايى گذاشته و زير آن، پنهان شده بود . پس او را بيرون كشيدند. مختار در كوفه گردش مى كرد و سپس در پى يارانش روان شد، كه ابو عَمره ، پيكى را به سوى او فرستاد . مختار در كنار خانه ابو بلال از پيك، استقبال كرد ـ و عبد اللّه بن كامل هم با مختار بود ـ . پيك ، ماجرا را به مختار گفت و مختار به سمت آنان به راه افتاد و آنان از او استقبال كردند . مختار ، خولى را برگرداند و او را در كنار خانواده اش كشت و آتشى خواست و خولى را با آتش سوزاند و از پيش او نرفت تا به خاكستر تبديل شد . آن گاه باز گشت . زن خولى، عُيوف دختر مالك بن نهار بن عقرب، از طايفه حَضْرَموت بود و از وقتى خولى ، سرِ حسين عليه السلام را آورد، با او دشمن شده بود.