دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤
حرفت را مى پذيريم . و گفتى كه از خودتان پيشوايى برگزينيد تا به او پناه ببريد و زير پرچمش گرد آييد . اين ، نظرى است كه ما هم داريم. اگر آن مرد ، تو باشى، براى ما خوش حال كننده تر است، و تو در ميان جمعيت ما ، خيرخواهى و علاقه مند. اگر نظر تو و نظر دوستان مساعد باشد، اين كار را بزرگ شيعه، صحابى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و پيش گام و پيشتاز، سليمان بن صُرَد ، بر عهده بگيرد كه در توانمندى و دين، ستوده است و دورانديش و مورد اعتماد است . اين هم حرف من است، و براى شما و خود ، از خدا آمرزش مى طلبم. آن گاه ، عبد اللّه بن وال و عبد اللّه بن سعد، سخن گفتند و پروردگارشان را ستوده و ثنا گفتند و همان سخنان رفاعة بن شدّاد را بر زبان راندند و از فضل مسيّب بن نجبه ياد كردند و سابقه سليمان بن صُرَد را گوشزد نمودند و رضايت خود را از پيشوايى او ، اعلام داشتند . مسيّب بن نجبه گفت: درست و به جا گفتيد . من هم همان نظر شما را دارم. پس زمام كارتان را به سليمان بن صُرَد بسپاريد . [١] طبرى در گزارشى ديگر ، آورده است : آغاز كار آنها (توّابين) در سال ٦١ هجرى بود؛ همان سالى كه حسين ـ كه خدا از او راضى بود ـ كشته شد. آن گروه ، بى وقفه در تكاپوى گردآورى ابزارهاى جنگى و آمادگى براى جنگ بودند و مردم را از شيعه و غير شيعه، پنهانى به خونخواهى حسين عليه السلام دعوت مى كردند و مردم ، گروه گروه و نفر به نفر، به آنها مى پيوستند. همچنان ماجرا ادامه داشت كه در چنين اوضاعى، يزيد بن معاويه در روز پنج شنبه چهاردهم ربيع اوّل سال ٦٤ مُرد و فاصله ميان كشته شدن حسين عليه السلام و مرگ يزيد، سه سال و دو ماه و چهار روز بود. يزيد مُرد ، در حالى كه حكمران عراق ، عبيد اللّه بن زياد بود . او در بصره بود و نايبش در كوفه ، عمرو
[١] ر.ك : ج ٥ ص ٢٩٧ (بخش هفتم / فصل هفتم / تحليلى در باره ارزيابى سفر امام حسين عليه السلام به عراق و نهضت كوفه) .[٢] لشكرگاه كوفه ، در نزديكى كوفه، در راه شام (ر.ك : نقشه شماره ٤ در پايان جلد ٥) .[٣] فاطر : آيه ٣٧ .[٤] نهج البلاغة: حكمت ٣٢٦.[٥] تاريخ الطبرى: ج ٥ ص ٥٥٢ .[٦] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٥٥٨ .[٧] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٥٦٠ .[٨] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٥٧٩ ، أنساب الأشراف : ج ٦ ص ٣٨٠، الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٦٣٣.[٩] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٥٦٠ و ٥٨٠ ، أنساب الأشراف : ج ٦ ص ٣٨٠، الكامل فى التاريخ: ج٢ ص ٦٣٣.[١٠] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٥٨٣ .[١١] تاريخ الطبرى: ج ٥ ص ٥٨٩.[١٢] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٥٩٦ .[١٣] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٥٩٦ - ٥٩٨ ، الفتوح : ج ٦ ص ٢٢٢ .