دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩
عبد اللّه ، همانى است كه زبير را وادار به جنگ كرد و كسى است كه رفتن عايشه را به بصره ، برايش خوب جلوه داد . او مرد بددهن و آلوده اى بود و نسبت به بنى هاشم ، كينه داشت . [١] عبد اللّه بن زبير ، پيش از ورود امام حسين عليه السلام به مكّه ، جهت زمينه سازى براى دستيابى به مسند قدرت ، وارد اين شهر شد ؛ امّا مردم از او استقبال چندانى نكردند ، بويژه كه پس از ورود امام حسين عليه السلام به مكّه ، افكار عمومى ، متوجّه ايشان گرديده بود و به همين جهت ، ابن زبير ، قلبا مايل به ادامه حضور امام حسين عليه السلام در مكّه نبود . پس از خروج امام عليه السلام از اين شهر نيز زمينه اى براى بسيج عمومى بر ضدّ حكومت يزيد به رهبرى ابن زبير ، پديد نيامد ؛ امّا پس از واقعه كربلا و شهادت امام حسين عليه السلام ، فضاى عمومى براى قيام بر ضدّ حكومت يزيد ، آماده شد و ابن زبير با اين كه دشمن سرسخت خاندان رسالت بود ، از اين فضا براى رسيدن به قدرت ، نهايتِ بهره بردارى را نمود . متن گزارش طبرى در اين باره ، چنين است : وقتى امام حسين عليه السلام كشته شد، عبد اللّه بن زبير در ميان مردم مكّه به پا خاست و كشتن او را فاجعه دانست و بويژه كوفيان را سرزنش كرد و عموم عراقى ها را مذّمت نمود و پس از ستايش و ثناى خداوند و درود فرستادن بر محمّد صلى الله عليه و آله ، گفت: عراقى ها، جز اندكى از آنها ، مردمى نيرنگباز و تبهكارند و كوفيان ، بدترين هاى عراق اند . آنان ، حسين را دعوت كردند تا يارى اش كنند و او را براى حكومت بر خود برگزينند ؛ ولى هنگامى كه بر آنها وارد شد، بر ضدّ او شوريدند و به او گفتند: يا دستت را در دست ما مى گذارى تا تو را دست بسته به نزد پسر زياد بن سميّه بفرستيم و او حكمش را در باره تو صادر كند و يا مى جنگى!
[١] شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد : ج ٢٠ ص ١٠٢، اُسد الغابة: ج ٣ ص ٢٤٤، الاستيعاب: ج٣ ص ٤٠. لفظ «المشؤوم (شوم)» در اين دو منبع اخير نيست .[٢] شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد : ج ٤ ص ٧٩ .[٣] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٤٧٤ ، الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٥٨٥ ، تذكرة الخواصّ : ص ٢٦٨ . نيز ، ر . ك : البداية و النهاية : ج ٨ ص ٢١٢ .[٤] تاريخ الطبرى: ج ٥ ص ٤٩٨، أنساب الأشراف: ج ٥ ص ٣٥٧، العقد الفريد: ج ٣ ص ٣٧٥، تاريخ دمشق: ج ٢٨ ص ٢٣٠، الفتوح: ج ٥ ص ١٥٣ ـ ١٦٥ .[٥] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٤٩٨ ، أنساب الأشراف : ج ٥ ص ٣٦٢ .[٦] مردم شام نيز با مروان بن حكم، بيعت نمودند (بحار الأنوار : ج ٤٥ ص ٣٥٤) .[٧] ر . ك : تاريخ الطبرى : ج ٦ ص ١٨٨ ، الكامل فى التاريخ : ج ٣ ص ٦٩ ، مروج الذهب : ج ٣ ص ٨٥ و ٨٩ ، شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد : ج ٢٠ ص ١٢٣ .