ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - سرنوشت سامرى
خارج مىشده است.
رابعاً؛ به استناد آيه مباركه:
«قالَبَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ؛[١]
گفت: من چيزى كه آنها نديدند، ديدم و از جاى پاى فرشته مرسل، كفى برگرفتم و آن را در قالب گوساله انداختم كه ضميرم براى من چنين جلوهگر ساخت.»
سامرى مىگويد: وقتى وارد دريا شديم چيزى را مشاهده كردم كه «بنىاسرائيل» نديدند، جبرئيل (ع) را در حالىكه خاك زير پايش حركت مىكرد كه از جاى قدم او، به زمين روح دميده مىشد و مقدارى از آن خاك را برداشتم.
مراد از «بَصَر» در «بَصرتُ» ديدن با چشم ظاهر نيست. در «مفردات راغب» آمده است:
جمله «بَصرتُ به» معمولًا در «بصيرت» به معناى فهميدن كه جمع آن «بصائر» است، به كار مىرود، نه در «بَصَر» به معناى چشم كه جمع آن «ابصار» است.[٢]
مىتوان نتيجه گرفت كه:
به استناد آيات قرآنى، چنانچه پس از اين خواهيم ديد، سامرى از بصيرت و علومى افزون بر دانش عادّى برخوردار بود و از ميان مردم، از اعتبار و مقام دانشمندى سود مىبرد.[٣] همين بصيرت وى موجب بود تا بتواند از دانشهاى فرامادّى آگاهى يابد و اگر ادّعاى وى را به استناد پارهاى از منابع، مبنى بر رؤيت حضرت جبرئيل (ع)، ادّعايى صرف و دروغ نشمريم، مىتوان گفت كه وى از مقامى برخوردار بوده كه مىتوانسته است موجودات فرامادّى را ببيند و از عناصر و موادّى به طور خاص بهره گيرد يا تصرّفاتى خاص داشته باشد. از اينرو مىگويد: من چيزى را ديدم كه بنىاسرائيل نديدند.[٤]
سامرى در صنعت مجسّمهسازى ماهر بود و توانايى قالبسازى و ريختهگرى داشته است[٥] و از راه همين صنعت و توانايى توانسته بود، مجسّمه گوساله را بسازد و ملّتى را چهل شبانهروز، به گمراهى بكشد و آنان را به عبادت گوسالهاى دستساخته وادار سازد، بايد بگوييم كه اين ساخت و ساز نيز به شيوه غيرعادّى و غيرمعمولى انجام شده است و او از راه تصرّفات غيرمادّى و نيروهايى كه داشت، توانسته بود مجسّمهاى زيبا از زر سرخ و ناب بسازد كه از ويژگىهايى چون بيرون دادن صدا برخوردار بود.
مرحوم علّامه طباطبايى، داستان سامرى را از «تفسير قمى»، چنين نقل مىكند:
وقتى حضرت موسى (ع) براى گرفتن تورات و الواح به «كوه طور» رفت و در موعد مقرّر برنگشت، «بنىاسرائيل» با فريب ابليس سر به طغيان نهادند و خواستند جانشين او، هارون را بكشند، در اين ميان، ابليس به صورت مردى نزد ايشان آمد و گفت: «موسى فرار كرده و ديگر برنمىگردد.» براى آنكه بدون خدا نمانيد، زيورهايتان را جمع كنيد تا برايتان معبودى بسازم كه عبادتش كنيد. سامرى با خاكى كه از زير پاى اسب جبرئيل برداشته و آن را مايه مباهات خويش مىدانست، گوسالهاى از طلا ساخت و آن خاك را در آن ريخت، گوساله به صدا در آمد و بنىاسرائيل در برابر آن به سجده افتادند و عدد آنهايى كه به سجده افتادند، هفتادهزار نفر بود ..[٦]