ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩١ - سينما در سايه شيطان
اگر در روزگاران گذشته، مانى از سرزمين يهوديان (بابل) برخاست و با كتاب مقدّس مصوّر خود، ايمان به منبع نيروى شرّ را به حوزه انديشههاى معنوى در جهان وارد كرد، امروز از هنر تصويرگرى متحرّك براى ترويج شرارت و شيطانگرايى استفاده مىشود. سينما، جذّابترين و فراگيرترين هنرى است كه بيش از موسيقى افراد بشر از آن اثر مىپذيرند و پيام آن بسيار روشنتر و نافذتر از موسيقى است.
امروزه، مجموعه شركتهاى فيلمسازى «آمريكا» كه با نام افسانهاى «هاليوود» شناخته مىشوند، با سرمايههاى بىپايان و كارشناسان خبره در شاخههاى هنر، روانشناسى، فلسفه و غيره، پيامهاى شيطانى را به گوش جهانيان مىرسانند. نگاهى به فيلمهاى توليد شده در سه، چهار دهه اخير، به خوبى نشان مىدهد كه پيام سينماى آمريكا براى انسان معاصر چيست؟
رومن پولانسكى، كارگردان يهودى در سال ١٩٦٨ م. در اوج جنبشهاى دانشجويى با ساختن فيلم «كودك رزمارى»، تولّد شيطان را اعلام كرد. صحنه پايانى اين فيلم، گهوارهاى سياهپوش است كه صليبى برعكس، بالاى آن آويخته شده و در سالن بزرگى قرار دارد كه در آن جشنى برپاست. اين جشن تولّد كودكى است به نام آدريان كه فرزند شيطان است و پدر او از جهنّم آمده و نطفه خويش را در رحم يك زن جوان به نام رزمارى قرار داده و او به طور ناخواسته، فرزند شيطان را به دنيا آورده است. شوهر اين زن جوان، براى استفاده از نيروى شيطانى و رسيدن به شهرت و ثروت، همسر خود را در اختيار شيطان قرار داده است.
زن جوان كه ناآگاهانه وارد جشن مىشود و تاكنون نوزاد خود را نديده است، با ديدن چهره فرزند كه در فيلم نشان داده نمىشود، مىهراسد و از پذيرش آن سر باز مىزند؛ امّا با تبريكها و شادى افراد حاضر در آن مهمانى كه ظاهراً از تمام قارههاى جهان در آنجا حضور دارند، كمكم نسبت به بچّه محبّت پيدا كرده و در پايان، با لبخند و لالايى مادر بر سر گهواره، فيلم به پايان مىرسد.
سى و يك سال بعد، يعنى در سال ١٩٩٩ م. همين كارگردان، فيلمى به نام «دروازه نهم» مىسازد و در آن نشان مىدهد كه شيطان به عنوان يك محبوب و معبود از سوى تمام مردم جهان طلب مىشود. اين فيلم بيان مىكند كه راه دستيابى به شيطان و بهرهمندى از حمايت و قدرت او، نه فقط با شهوتگرايى ممكن است؛ چنان كه زنى به نام ليانا چنين مىانگاشت و نه تنها با دانش و شناخت، آنطور كه استاد دانشگاهى به نام بالكان گمان مىكرد. نقش اوّل فيلم به نام دين كروس كه يك محقّق كتابشناس است و شخصيتى حريص، فريبكار، پولپرست و هوسران دارد و به طور كلّى اهل علم و عمل يا شناخت و شهوت است، به شيطان مىرسد و از دروازه نهم مىگذرد. در اين فيلم نشان داده مىشود كه شخصيتهاى فرهنگى در كشورهاى گوناگون درصدد ارتباط با شيطان هستند و در انجمنهاى سرّى، نظير «انجمن مارنقرهاى» شركت مىكنند.
در فيلم ديگرى به نام «كنستانتين» نشان داده مىشود كه شيطان بر