ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٩ - رؤيت، مكاشفه و رؤيا
و كنار قضيّه بوده باشد. البتّه به سادگى هم نفى نمىتوان كرد كه تشرّف بوده يا نه؟ در بين علماى خالص ديدار رخ داده؛ امّا كمال دقّت و احتياط براى اين قضيّه لازم است.
رؤيت، مكاشفه و رؤيا
\* فرق ميان رؤيت، مكاشفه و رؤيا چيست؟ حدّ و مرز آنها چيست و با چه مقدّمات و تمهيداتى مىتوان به مراتب عالى از رؤياى صادقه تا ديدار رسيد؟
خداى متعال نصيب انسان از خزانه غيب خودش را فراوان كند. از اين جهت كه گويا اين قضيه نصيبى خاص است؛ امّا عمل صالح و نيت خالص بىتأثير نيست و خواست فراوان و عشق بىحدّ و مرز انسان را نزديك مىكند و ابوابى را از ناحيه خداوند باز مىكند و طبيعى است براى مؤمن از رؤيا شروع مىشود. آرامآرام ايمان و عمل صالح در درون انسان تأثيرى خاص مىگذارد و مؤمن وقتى به خواب مىرود، روح او امكان صعود و عروج به عوالم لطيف را پيدا مىكند «لَهُمُالْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ»، ٨ بشارتهايى به مؤمن مىرسد كه از عالم خواب و رؤيا شروع مىشود. به خاطر اينكه در عالم خواب و رؤيا بخش زيادى از تعلّقات انسانى حذف و اشتغالات نفسانى كم مىشود. طبيعى است كه در عالم بيدارى، روح به بدن تعلّق دارد و در شئون مختلف، ابعاد متفاوت و زواياى بسيار زيادى مشغول ساماندهى است؛ امّا در عالم خواب براى مؤمنى كه در مسير تهذيب و طريق تقوا گام برمىدارد، بسيارى از آن اشتغالات نفسانى مىرود يا كمرنگ يا محذوف است و اين باعث مىشود كه روح مؤمن در عالم خواب، براى نيل به مقاصد عالى سبك باشد تا حقايق برزخى را درك كند و بزرگان عالم معنا را مشهود كند و خدمت اولياى خدا و ائمّه اطهار (ع) شرفياب شود. اينها دست به دست هم مىدهد. روح مؤمن هم كه در عالم خواب، سبكبالتر است، آماده عروج و تشرّف به محضر اوليا مىشود. خلاصه، امكان تشرّف در خواب، مخصوصاً براى نفوس صادق و مخلص كه سعى و اهتمام روزانهاشان در طريق تهذيب و تبليغ است، بيشتر مىباشد. مخصوصاً تبليغ ولايت اميرالمؤمنين (ع) و به ويژه در مسير حضرت بقيّةالله، روحى له الفداء.
به هر حال، اين امر خطير و بزرگى است كه در اين زمان، انسان طريق مستقيم را انتخاب بكند، انگيزههاى نفسانى را كنار بگذارد و هدفش فقط تبليغ و ترويج حضرت بقيةالله (ع) باشد و اين را هم عرض كنم كه اين كار سخت خواهد بود؛ امّا ارزش دارد كه فعاليّتهاى مهدوى به گونهاى پىگيرى شود كه براى آيندگان از بركات و توجّهات به حضرت بقيّةالله (ع) فراوان ميوه به بار بياورد. اين وظيفه همه ماست.
اصولًا در رؤيا، براى بعضى از مؤمنان، تشرّف به محضر اولياى خدا، انبياء و ديدن حقايق برزخى كه عوالم مختلف و متفاوتى دارند، شروع مىشود. بخش بعدى، رسيدن به حالت مكاشفه است. براى كسانى كه ابتدا در رؤيا به حقايقى مىرسند، مرحله بعد اين است كه آن قطع تعلّقى را كه ابتدا در خواب بايد حاصل مىشد، آرامآرام در اثر كثرت اشتغال به ذكر خدا و كثرت ياد محبوب و توجّه دل به حضرت بقيّةالله و ائمّه اطهار (ع) و پيامبر اكرم (ص) اين حال عدم تعلّق در بيدارى حاصل مىشود و نفس به گونهاى مشغول به محبوب مىشود كه در عالم بيدارى هم مىتواند فارغ بنشيند و صور برزخى را با چشم دل ببيند و خواب نباشد و صحنهها و اتّفاقات برزخى را درك كند و خواب نباشد.
بخش مكاشفات از اينجا براى اوليا و براى كسانى كه در اين مسير زحمت كشيدهاند، شروع مىشود. بهرغم سختىهاى فراوانى كه دارد تا مؤمنى صور برزخى را در خواب يا در بيدارى به صورت مكاشفه ببيند؛ ولى تا اينجا نسبتاً آسان پيش مىرود. بعضى چيزها هست كه آثار وضعيشان اين است كه چشم دل را بينا مىكنند و قوّت و قدرت درك معانى لطيف را به انسان مىدهند. بعضى اعمال زودتر انسان را به اين مرتبه مىرساند. يكى از آن اعمالى كه زودتر انسان را به مرحله مشاهده مىرساند، گريه زياد است؛ يا از خوف و محبّت خدا يا به عشق اهلبيت (ع) و مخصوصاً گريه براى حضرت سيّدالشّهداء (ع). گريه براى حضرت سيّدالشّهداء (ع) چشم دل را باز مىكند. چشم را زلال و درك را لطيف مىكند و به روح انسانى قدرت مىدهد تا بتواند قضاياى لطيف و صور برزخى را حتّى صورتهاى ارواح اوليا و ائمّه (ع) را درك و دريافت. گريه براى حضرت سيّدالشّهداء (ع) خيلى مؤثّر است و به فرمايش بعضى از اساتيد، بيدارى شب هم خيلى مؤثّر است؛ حدّاقل بيدارى بخشى از شب كه همان سحر باشد و خواندن قرآن در نيمهشب هم خيلى مؤثّر است. زود انسان را به درك بعضى از حقايق موفّق مىكند تا مرتبه بعدى كه رسيدن خدمت حضرت و رؤيت است و اين كار آسانى نيست.
شما در جريان تشرّف علىبن مهزيار نكات و لطايف زيادى مىبينيد. اين بزرگوار حدود بيست سفر به حج رفت يك سفر واجب، بقيه فقط به عشق حضرت بقيّةالله (ع). ما يك چيزى مىشنويم؛ امّا قضيه بسيار سخت بوده است. از «اهواز»، به عشق حضرت بقيّةالله (ع) و زيارت ايشان راه مىافتاد. ديدم بعضى جاها نقل مىكند كه من از اهواز كه حركت مىكردم، مىرسيدم نجف، در حرم ائمّه اطهار (ع) و «وادىالسّلام»، «مسجد كوفه»، «مسجد سهله»، مانند مجنونى مىگشتم و گريه مىكردم و عبادت و توسّل پيدا مىكردم تا حضرت بقيةالله (ع) را ببينم. به «مدينه» كه مىرفتيم، حرم رسول خدا (ص) و ائمّه بقيع (ع) را زيارت مىكردم، التماس مىكردم؛ ولى توفيق حاصل نمىشد. مىآمدم «مكّه»، اعمال حج، قسمت به قسمت، «منا»، «مشعر»، «مسجدالحرام»، سعى، مطاف، بازهم نمىشد. اعمال حج تمام مىشد و بازهم نمىشد. برمىگشتم؛ امّا با چه غم و اندوهى! تا دوباره سال ديگر به همين منوال. نوزده سفر اينگونه رفتن و سختىها و آمد و شد را تحمّل كردن براى زيارت حضرت بقيةالله (ع) بود تا اينكه بالأخره حضرت را زيارت كرد. تازه وقتى آن واسطه را در مسجدالحرام مىبيند، ابتدا گمان مىكند آن واسطه خود حضرت بقيّةالله، روحىلهالفداء، هستند؛ ولى ايشان جواب مىدهد: نه من واسطهاى هستم كه آمدهام شما را به محضر حضرت ببرم. وقتى ايشان علىبن مهزيار را برد، پشت در خيمه او را نگاه داشت كه؛ بايد باز اجازه بگيريم. شخص واسطه داخل خيمه رفت و اندكى بعد بيرون آمد. به او گفت: خوشحال باش كه اجازه تشرّف و ملاقات يافتى. وقتى علىبن مهزيار وارد شد، شما گمان مىكنيد كار آسانى است. بعد از بيست سفر، شخص عاشق حالى دارد كه در ابتدا گمان مىكند كه