ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - چهل سال سرگردانى در وادى تيه
سرنوشت سامرى
«فَرَجَعَمُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ يا قَوْمِ أَ لَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً؛[١]
حضرت موسى (ع)، در حالىكه خشمگين بود، به سوى بنىاسرائيل بازگشت و به آنان گفت: اى قوم! مگر پروردگارتان (درباره نزول تورات) به شما وعده اى نيكو نداده بود؟ آيا زمان آن وعده بر شما طولانى آمد يا آنكه خواستيد غضب خداوند بر شما فرود آيد كه وعده مرا تخلّف كرديد؟»
بنىاسرائيل در پاسخ به حضرت گفتند:
«قالُواما أَخْلَفْنا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنا وَ لكِنَّا حُمِّلْنا أَوْزاراً مِنْ زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْناها فَكَذلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ؛[٢]
ما به اراده خويش با وعده تو مخالفت نكرديم؛ بلكه ما را وادار كردند آنچه از زيور قوم فرعون با خود داشتيم، در آتش افكنيم و سامرى اينچنين القاء كرد.»
جماعتى از بنىاسرائيل كه از كرده خود نادم شده بودند، در مقام عذر آوردن، برآمدند و سامرى را مقصّر اصلى جلوه دادند.
حضرت موسى (ع)، پس از بازجويى و محاكمه سامرى، به دليل گمراه كردن بنىاسرائيل، او را محكوم و از جامعه بنىاسرائيل طرد كرد و دربارهاش سه حكم كه در «قرآن كريم» آمده است، جارى ساخت:
١. «قالَفَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ؛[٣]
فرمود: برو! كه بهره تو در زندگى اين دنيا، اين است كه (هركس به تو نزديك شود) بگويى: با من تماس مگير.»
بدين ترتيب حضرت، او را به انزواى مطلق كشاند. برخى گفتهاند:
به نوعى بيمارى روانى، به صورت وسواس شديد دچار شد و از انسان هراس داشت.[٤]
٢. ديگر اينكه فرمود:
«وَإِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ؛[٥]
و تو وعدهگاهى در پيش دارى (وعده عذاب دردناك الهى) كه هرگز از آن، تخلّف نخواهد شد.»
بدين صورت، حضرت مجازات اخروى او را متذكّر شد.
٣. سومين مجازات اين بود كه حضرت موسى (ع) به سامرى گفت:
«وَانْظُرْ إِلى إِلهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ؛[٦]
و به اين معبودت نگاه كن كه پيوسته او را عبادت مىكردى و ببين ما آن را مىسوزانيم و سپس ذرّات آن را به دريا مىپاشيم.»
حضرت موسى (ع) و قومى منحرف شده
متأسّفانه «تورات» محرّف، جمعآورى طلاى بنىاسرائيل و ساخته شدن گوساله را در «سفر خروج» به حضرت هارون (ع) نسبت مىدهد.
هارون خطاب به حضرت موسى مىگويد: به آنها گفتم كى طلا دارد؟ (طلا را) از خود جدا نموده، به من دادند. آن را در آتش انداختم. اين گوساله بيرون آمد. مُشه (موسى) ديد كه آن مردم لگام گسيخته هستند؛ زيرا اهَرُون (هارون) آن (مردم) را براى رسوايى در مقابل دشمنانشان، لگام گسيخته كرده بود.[٧]
در مقابل و به گزارش قرآن كريم، هارون (ع) از پيش، به آنها گفته بود:
«اى قوم! گوسالهپرستى فريبتان داده است، پروردگارتان فقط خداى رحمان است، مرا پيروى كنيد و مطيع فرمانم شويد.»[٨]
بنىاسرائيل گفتند:
«ما همچنان او را عبادت مىكنيم تا موسى به نزد ما برگردد.»[٩]
موسى (ع) خشمگين و اندوهناك نزد قوم خود بازگشت و به آنان گفت:
«در غيبت من چه جانشينانى بوديد؟ چرا بر فرمان پروردگار خود پيشى گرفتيد؟ و الواح را بر زمين افكند و موسى ريش برادرش را گرفت و به سوى خود كشيد. هارون گفت: اى پسر مادرم! اين قوم مرا زبون يافتند و نزديك بود كه مرا بكشند. مرا دشمنشاد مكن و در شمار ستمكاران درمياور.»[١٠]
با اين اعتراف آشكار، كه حكايت از آگاهى سامرى درباره عملش مىكرد، حضرت، سامرى را محكوم و مجازات نمود. از خود راند و گوساله را سوزاند و به دريا افكند.[١١]
تورات اين ماجرا را چنين گزارش مىكند:
\* موقعى كه (موسى) به اردوگاه نزديك شد، چنين اتّفاق افتاد كه آن گوساله و پايكوبى (مردم) را مشاهده نمود. خشم مشه (موسى) برافروخته شد. آن لوحها را از دستان خود انداخت و آنها را در دامنه آن كوه شكست.
\* آن گوساله را كه درست كرده بودند، در آتشى سوزاند و آسياب كرد تا كه گرد شد و بر روى آب پاشيد و (از آن) به فرزندان يسرائيل (اسرائيل) نوشانيد.
\* مُشه (موسى) به اهَرُون (هارون) گفت: اين جمعيت به تو چه كرده بود كه او را مرتكب خطاى بزرگى كردى؟
\* اهَرُون (هارون) گفت: خشم آقايم برافروخته نگردد و تو مىدانى كه آن جمعيت متمايل به شرارت است.
\* به من گفتند: براى ما، مظهرى از رهبر (فناناپذير) بساز كه پيشاپيش ما گام بردارد؛ زيرا نمىدانيم بر سر اين مُشه (موسى)، شخصيتى كه ما را از سرزمين مصر بيرون آورد، چه آمده است.[١٢]
چهل سال سرگردانى در وادى تيه
اگرچه حضرت موسى (ع) با مجاهدت بسيار، بنىاسرائيل را به دروازههاى «كنعان»، سرزمينى كه خداوند وعدهاش را داده بود، رسانيد؛ امّا، آنان از مجاهدت سرباز زدند و از اينرو، فتح اين سرزمين براى مدّتى طولانى به تعويق افتاد.
بايد چهل سال مىگذشت تا بنىاسرائيل بتوانند به سرزمين وعده داده شده، وارد شوند. اين سالها، سالهاى آوارگى در صحراى سينا بود.
موسى (ع) پس از مشاهده آنهمه لجاجت و نافرمانى، بنىاسرائيل را نفرين كرد و فرمود:
«قالَرَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ؛[١٣]
گفت: اى پروردگار من! من تنها مالك نفس خويش و برادرم هستم، ميان من و اين مردم نافرمان، جدايى بينداز»
دعا و نفرين حضرت موسى (ع) به اجابت رسيد و خداوند بنىاسرائيل را گرفتار عذابى از نوع ديگر كرد.
«قالَفَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً؛[١٤]